هوالطیف
در مطلب قبلی که در وب لاگم پست کردم تحلیلی را بر حادثه
کتک خوردن علی کوچولو و مصدومیتش ارائه دادم گفتم که
پرسش از این که چه کسی علی کوچولو را تنبیه کرد به پرسشهای دیگر منجر می شود و در
اینجا این پرسش مطرح می شود که معلم تهدید گر است یا تسهیل گر آیا ذات تربیت با
تهدید و ارعاب تناسب دارد یا تنافر ؟ در مقام نظر کمتر متفکری است که علی الاصول
از تنبیه حمایت کرده باشد و تهدید و ارعاب را شایسته فضای تربیتی تلقی نماید . هر
چند در مقام عمل چیز دیگری مشاهده شود .
موضوع مهم این استکه انچه در محیطهای تربیتی آموخته می شود
چسان اهمیت دارد که لازم است ضرب و زوری در کار باشدو معلم در مقام یک تهدید کننده
ظاهر شود. این مقدمه را گفتم که شما را به خواندن مطلبی بنمایم که از خواندن آن
لذت بردم . این مطلب اگر کوتاه است اما خواندنی .
ادامه مطلب
هوالمحبوب
د ر خبر ها آمده بود که معلمي در خوزستان، دانشآموز خود را با كابل تنبيه مينمايد. در يكي از موارد تنبیه ، این معلم در اثر ضربه شلاقی كه به نخاع گردن دانشآموزي وارد ميكند او را به شدت مصدوم مينمايد به گونهاي كه در يكي از بيمارستانهاي تهران بستري ميشود.
ترديدي نيست كه اين عمل معلم از جنبههاي مختلف حقوقي، انساني، اخلاقي و تربيتي خطا و امري نابخشودني است چنين معلمي را ميتوان فاقد صلاحيت دانست كه به نابجا مسؤليت مهمي چون تربيت نوباوگان جامعه را به عهده گرفته است يا به عهدهاش گذاشتهاند.
اما نكته درخور توجه اين است كه اين رويداد در كشور ما منحصر به فرد نيست و تنبيه كودكان درنظام تربيت رسمي و عمومي در بسياري از مدارس به اشكال گوناگون و در سطوح و ميزانهای متفاوت ديده ميشود. تنبيه كودكان و كودك آزاري چه در خانه و چه مدرسه اشكالي دارد كه شيوع آن عنايت جدي مسؤلين را طلب مينمايد. اين واقعيت زماني قابل تأمل ميشود كه بدانيم سالهاست، قوانين و دستور العملها، تنبيه دانشآموزان را ممنوع كرده است. از اين رو این پرسش پيش ميآيد كه: " چرا عليرغم منع قانوني ،هنوز در مدارس كشورمان كودك آزاري مشاهده ميشود.
در پاسخ به اين سؤال ميتوان از مواضع و مناظر متفاوت اقدام نمود. شايد تحليل جامعه شناختي يا روانشناختي از شرايط معلمان و دغدغههاي آنان در ايران بتواند پرتوي بر اين سؤال بتاباند. وجود مشکلات فراوان معیشتی معلمان و کاهش منزلت اجتماعی آنان موجب به توجهی به اصول تربیت شده است و یا شاید در مورد این معلم بخصوص بتوان با استفاده از مکانیزم جابجایی دستاویز توجیه گری را برای خشنونت معلم در کلاس فراهم نمود. شايد هم تحليلهاي سياسي و اقتصادي روشنگري مسأله مددي برساند. عدم رسیدگی به مطالبات فرهنگیان به نوعی سرخوردگی و یا احساس بی تفاوتی را در انان به وجود آورده است و این رفتارهای خشن به نوعی با شرایط روحی معلمان ارتباط دارد . گرچه به این تحلیل ها انتقاداتی وارد است اما در اینجا قصد نقد این تحلیلها را نداریم . اما از منظر فلسفي نيز ميتوان با اين مسأله مواجه شد و پاسخي را براي آن ساز كرد. پاسخي كه خود بستري مساعد براي پرسشهاي بيشتر را فراهم ميسازد. کالبد شکافی نظام آموزش کشورمان ما را به فهم عمیق تر این رخداد تربیتی رهنمون می سازد.
به نظر ميرسد مشاهده كودك آزاري در مدارس درشكل تنبيه بدني آن به طرز فكر و نگرش معلمان نسبت به نقش خود درفرايند تربيت برميگردد. معلمان عموماً تصور مينمايند كه آنان عامل اصلي يادگيري هستند و اراده آنان درعمل دانشآموزان براي حركت به سوي رشد و كمال عله العلل و عامل اصلي است و اراده دانشآموزان تابع بيچون و چراي آنان است. لذا محرک اساسی اداره دانش آموزان به سمت یادگیری محتوای قصد شده برنامه ، اراده معطوف به خیر معلم است . اما ابزار و روش تحريك و جنبش اراده دانشآموزان متفاوت بوده و از تشويق، تطميع تا تهديد و تنبيه را شامل ميشود. از اين رو معلم در جريان يادگيري رسمی در کلاس درس دلاور عرصه ميدان است و درآن صحنه يكه تازي مينمايد. دانشآموزان در اينجا منفعل بوده و پذيراي خواست و اراده معلم است. به بيان ديگر دراين نگاه به فرآيند تربيت دركلاس سنديت معلم است كه عامل پويش كمال جوي دانشآموز ميشود. و گرنه دانشآموزان عليالاصول ميل به كمال ندارند و تابع هوا و هوسهاي آني و زودگذر خود هستند. آنها به سادگي در نشيب مسیر حركت استكمالي و تعالي جويانه به جای فراز آمدن ، سرازير ميشوند . لذا در اين منظر معلم در برخي موارد در نقش تهديدگر ظاهر ميشود. چونان حاكمي مستبد اما مصلح اقدام به اصلاح ميكند. بر اين اساس روشهاي خشن در كلاس ضرورت مييابد. بنابر این نگرش نسبت به دانش آموز و به طور کلی نگرش نسبت به انسان ضعیف و ناقص است چنین نگاهی را می توان بدبینانه تفسیر نمود. دانش آموزان به طور کل به سبب قرار گرفتن در سطوح پایین رشد قادر به تشخیص صواب و خیر خویش ناتوان هستند به نظر می رسدچنین طرزفکری در بین کار گزاران نظام آموزشی به نحو عمیق و ریشه دار وجود دارد. رصد نظام اموزشی از این منظر نشان خواهد داد که نظام آموزشی به شدت به کاربرد اصل سندیت متمایل است و این در تمام لایه هایش دیده می شود. در حالی که اصل آزادی یا حریت کمتر مورد عنایت است. به همین دلیل انعطاف ناپذیری و و تمرکز شدید بر آن حاکم است .
در لايههاي عميقتر اين تحليل بايد گفت كه سنديت برنامهها مكمل اين جريان اقتدار گرایانه معلم است. برنامه خود تحميلگر وخشن است و فراتر از هر منبع اقتدار، اراده خود را به معلم و مدير مدرسه تحميل مينمايد. حاكميت بيچون و چرا برنامه به همراه بستر فرهنگي جامعه زمينهساز خشونت پنهان در نظام آموزشی ميباشد. نظام ارزشيابي تحصيلي قواعد ارتقاء تحصيلي و نحوه تصميمگيري درباره آن، روشهاي تدريس، مديريت مدرسه و حتي فضاي كالبدي مدرسه تحت تأثير اين وضعيت هستند. نظام ارزشيابي تحصيلي دانشآموزان را به رقابتي جانكاه براي كسب نمره (موفقيت) وا ميدارد اين نظام فشاري سنگين را بر دانشآموز، معلم، مدير و والدين نیز وارد ميسازد تا به هر طريقي كه شده نمره بالاتري را دانش آموزانشان بدست آورند. با خشونت تمام نمره امتحان پاياني بدون ملاحظه هر عامل ديگر را ملاك ارتقاء تلقي مينمايد. روشهاي تدريس عمدتاً روشهاي انفعالي و يك سويه هستند كه معلم را به عنوان انتقال دهنده اطلاعات تعريف مينمايد. اين خشونت پنهان در نظام مديريت مدرسه نیز ديده ميشود دانشآموزان در شيوه مديريت جاي كمتري دارند. آنان منفعلانه به مدرسه وارد و سپس خارج ميشوند، مفهوم مشارکت در این فضا کاملا رنگ باخته است . فضاي كالبدي مدرسه، آرايش ميز و دكوراسيون فضاي كلاس همه و همه به گونهاي خشن و نامتناسب با ذات و ماهيت فرآيند تربيت است. چنين است كه ميبينيم گهگاهي در نقاط مختلف اين دمل چركي پنهان سر باز ميزند و خشونت پنهان آشكار ميگردد.به همين سبب علی کوچولورا نه معلمش بلكه مدرسهاش، برنامهاش، نظام آموزشی اش ، جامعه اش و همه ما تنبيهش كرديم و همه دراين خطا شريكيم. شريك!!

