به نام حق
تربیت از مسائل مهم واساسی حیاتب شر است . پیامبران الهی مصلحین بزرگ بشری فیلسوفان و مربیان بزرگ همه در اندیشه تربیت بشر بوده اند . لذا این پرسش که "تربیت چیست؟" از پرسشهای بینیادی و ژرف است که قدمتی بسیار در تاریخ تفکر انسان دارد. تلاشهای بیشماری برای پاسخ دادن به این پرسش صورت گرفته که حاصل آنچنان موفقیت آمیز نبوده است. تربیت پدیده ای است ذو جوانب ، بسیار پیچیده، سیال و در عین حال باشکوه . گویی به سادگی از تعریف شدن می گریزد و پای در دام تعریف نمی نهد. ثمره تلاشهای فکری اندیشمندان تعاریف متعددی است که هریک به گونه ای و از منظری ارائه شده است . اما هنوز تا رسیدن به تعریف جامع و مانع راه طولانی در پیش داریم. بد نیست به برخی تعاریف ارائه شده نظری بیافکنیم و از تنوع این تعاریف کمی به شگفت بیائیم. و این شگفتی و حیرت مایه اندیشیدن در این عرصه باشد.
در زیر مجموعه از چهل تعریف از تربیت ارائه شده است . البته این بخشی از مجموعه تعاریف تربیت است . این تعاریف را سرکار خانم دکتر کشاورز در فرایند اجرای یک پروژه پژوهشی مشترک تهیه کرده اند که از ایشان تشکر می شود.
مفهوم تربيت
1- تعليم و تربيت كه حساسيت دانشآموزان را به گونهاي تعليم ميدهد كه در خودشان به همه انواع دانشهايي كه عميقا تحت تأثير اخلاقي اسلام است نزديك شوند. آنها چنان كارآزموده شدهاند و ذهني چنان نظم يافته دارند كه دانش را نه صرفا براي خشنود كردن كنجكاوي عقلاني خويش يا تنها براي سودمندي مادي جهان شمولشان كه براي رشد يافتن به مثابه انساني خردمند و درستكار و براي دستيافتن به بهزيستي روحاني، اخلاقي و جسماني خانوادههاي خويش، مردم و نوع بشر فرام ميگيرند. ايمان ژرفي كه به خداوند دارند و پذيرش تمام و كمال شان از دستورات اخلاقي خداوند نگرش آنها را رهبري ميكند. (حسين اشرف،)
2- تعليم وتربيت مجموعهاي از زمينهها و فرآيندهاست كه سبب ميشود افراد ذات واقعيت را كشف و در خود تحقق بخشد تا به سعادت و آسايش جاويد نايل گردد.( علمالهدي)
3- تربيت عبارت است از رفع موانع و ايجاد مقتضيات براي آنكه استعدادهاي انسان در جهت كمال مطلق شكوفا شود. (دلشاد تهراني،)
4- تربيت عمل عمدي فردي رشيد است كه ميخواهد رشد را در فردي كه فاقد ولي آنست، تسهيل كننده تربيت سرپرستي از جريان رشد، يعني اتخاذ تدابير مقتضي جهت فراهم ساختن شرايط مساعدي براي رشد است.( شكوهي،)
5- تربيت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ايجاد شرايط و عوامل لازم و كمك به شخص مورد تربيت تا بتواند استعدادهاي نهفته اثر را در تمام ابعاد وجود و به طور هماهنگ پرورش داده، شكوفا سازد و به سوي هدف و كمال مطلوب تدريجا حركت كند.(اميني،ابراهيم،)
6- تربيت كوششي است كه هر جامعه براي تأمين نظارت و تسلط خود بر فرد به عمل ميآورد. ( صديق، عيسي،)
7- تربيت عبارت است از فعاليتي مستمر در جهت كمك به رشد جسماني، شناختي، اخلاقي، اجتماعي، عاطفي و به طور كلي پرورش و شكوفايي استعدادها متربي به گونهاي كه نتيجه آن در شخصيت متربي به ويژه در رفتارهاي او ظاهر خواهد شد.( حاجيآبادي، 1377، ص 14)
8- تربيت پرورش دادن است، يعني استعدادهاي دروني را كه بالقوه در يك شيء موجود است به فعليت درآوردن و پروردن و لذا تربيت فقط در مورد جاندارها يعني گياه و حيوان و انسان صادق است.( مرحوم مطهري،)
9- تربيت عبارت است از فراهم كردن زمينهها براي شكوفا كردن و به فعليت رساندن استعدادهاي بالقوه انسان به منظور حركت تكاملي او به سوي هدف مطلوب، منطبق بر اصولي معين و برنامهاي منظم و سنجيده.( عیسی ابراهيم زاده،)
10- شناخت خدا به عنوان رب يگانه جهان و انسان، برگزيدن او به عنوان رب خويش و تن دادن به ربوبيت او تن زدن از ربوبيت غير.(حسرو باقري،)
11- تربيت اسلامي، امداد متربي براي يك تحول پايدار شناختي به منظور ايجاد در نگرش و گرايش و كنش وي، بر اساس جهانبيني و نظام ارزش اسلام است. ( عباسعلی شاملي،)
12- تربيت ديني عبارت است از مجموعه اعمال عمدي و هدفدار، به منظور آزمايش گزارههاي معتبر يك دين به افراد ديگر، به نحوي كه آن افراد در عمل و نظر به آن آموزهها متعهد و پايبند گردند. (داوودي،)
13-تعليم و تربيت ديني به منظور آشنا ساختن و وارد ساختن افراد و به جريان كسب معرفت ايماني و كست عقايد ديني، پذيرش سنتها و اعمال ديني، توجه به ملاحضات اخلاقي و رفتاري مورد تأييد دين و به عبارت ديگر ايجاد يا پرورش ايمان در افراد صورت ميپذيرد. (سحابي، )
14- مفهوم تربيت ديني و كاركرد آن متأثر از مجموعه عواملي است كه مهمترين آن جايگاه خدا در دين و در رتبه ايمان به روز قيامت و جزاي الهي است. پس از مفهوم و جايگاه خدا در دين، دومين عامل مؤثر در مفهوم تربيت ديني، ميزان گستره دين و يا نگاه جامعه جايگاه دين در خود است. سومين عامل مؤثر در مفهوم تربيت ديني و نقش آن، نگاه دين به خرد است. انسان از جسم، عقل و روح تشكيل شده است. چهارمين عامل مؤثر در مفهوم تربيت ديني، ماهيت ارزشهاي اجتماعي است كه دين ما را به سوي آنها فرا ميخواند. (سعيد اسماعيل علي،)
15- تربيت ديني جنبه خاصي از تربيت است كه فرد را به وظايف ديني و آداب شرعي آشنا ميسازد و او را به خودشناسي و خداشناسي ميرساند. (احمدي،)
16- تربيت ديني اسلامي به اين معنا است: فراهم كردن زمينه شكوفايي فطرت توحيدي انسانو تجلي آن در عمل عبادي وي. (مهدي ابوطالبي)
17- از بررسي تفضيلي اين واژه در كتابهاي گوناگون لغت عرب معلوم ميشود كه اين واژه با دو ريشه " ربب " و" ربو " در ارتباط است و ريشه اول به معاني گوناگون چون در حضانت (در دامان خود پروردن)، اصلاح، تدبير (پايان كاري را نگريستن)، خوب رسيدگي نمودن، سرپرستي و تكميل (به اتمام رساندن و كامل كردن)، تأديب ( ادب آموختن)، چيزي را ايجاد نمودن و به تدريج تكامل بخشيدن و سوق دادن شيء به سوي كمال و رفع كمبود ها به كار رفته است و ريشه دوم به معاني متعددي مانند: ازدياد شدن، تغذيه نمودن، بالا رفتن، رشد و نمو كردن و تهذيب نمودن به كار رفته است.( بناري، و مهدي زاده،)
18- تربيت عبارت است از فعاليتي هدفمند و دو سويه ميان مربي و متربي به منظور كمك به قربي در راستاي تحقق بخشيدنبه قابليتهاي وي و پرورش شخصيت او در جنبههاي گوناگون فردي، اجتماعي، جسماني، عاطفي، اخلاقي، و عقلاني و ... (بناري،)
19- تربيت اسلامي عبارت است از فعاليت هدفمند و دوسويه ميان مربي و متربي بر اساس جهانبيني و نظام ارزشي اسلام به منظور كمك به متربي در راستاي تحقق بخشيدن به قابليتهاي وي و پرورش شخصيت او در جنبههاي گوناگون فردي، اجتماعي، جسماني، عاطفي، اخلاقي، عقلاني و ... (بناري،)
20- تعليم و تربيت عبارت است از مجموعه اعمال يا تأثيرات عمدي و هدفدار يك انسان ديگر (متربي ) به ويژه عمل يا تأثير فرد بالغ و مجرب بر كودك و نوجوان به به منظور ايجاد صفات ( اخلاقي و علمي ) يا مهارتهاي حرفهاي، به عبارت ديگر ، تعليم و تربيت عبارت است از فراهم كردن زمينهها و عوامل به فعليت رساندن يا شكوفا ساختن استعدادهاي شخصي در جهت رشد و تكامل اختياري او به سوي هدفهاي مطلوب و بر اساس برنامهاي سنجيده شده. (پژوهشكده حوزه و دانشگاه،)
21- تربيت يا آموزش و پرورش، عمل آمادگي فرد براي سازگاري مثبت با محيط است. (شعاري نژاد،)
22-يكي از تعريفهاي اساسي تربيت" راهنمايي جنبههاي مختلف رشد آدمي" است. (شريعتمداري،)
23- به نظر ارسطو تعليم و تربيت مجموعه اعمالي است كه به وسيله خانواده يا دوست براي ايجاد فضايل اخلاقي و مدني در افراد صورت ميگيرد. پس به اين اعتبار شايد بتوان آن را بخشي از علم اخلاق شمرد. ارسطو گاهي اين مجموعه اعمال را فني ميداند كه طفل را براي كسب فضيلت (مدني) آماده يا اين فضيلت را به او القا ميكند.
24- از نظر اگوستين، تعليم و تربيت عملي است كه هدف آن كمك به انسان براين نيل به خشنودي و سعادت جاوداني از طريق كسب حقيقت در حد توانايي است.
25- از نظر توماس اكوئيناس قديس، تعليم و تربيت، فرايندي است كه در آن معلم زمينههايي را فراهم ميكند تا انسان از نظرات عقلاني و اخلاقي ماهيت خود را فعليت ببخشد. به عبارت ديگر تعليم و تربيت فرايندي است كه به موجب آن از يك سو ديده عقل آدمي براي درك رموز و اسرار طبيعت و رابطه آنها با منشأ ماوراي طبيعيشان گشوده ميشود و از سوي ديگر از لحاظ اخلاقي، آدمي به كمك اراده آزاد و كسب اخلاق نيكو براي عمل به منظور رسيدن به عاليترين خيرها و فضيلت ها آماده ميشود.
26- از نظر كميتوس تعليم و تربيت هدايت فعاليتهاي طبيعي آدمي در جهت مطلوب به روشي همه جانبه است.
27- به نظر روسو تعليم و تربيت و بيشتر تربيت، هنر يا فني است كه به صورت راهنمايي يا حمايت و هدايت طبيعت متربي و با رعايت قوانين رشد طبيعي و با همكاري خود او و براي زندگي كردن تحقق ميپذيرد.
28- از نظر اسپنسر تعليم و تربيت عبارت است از: سازگار كردن انسان با محيط خود
29- از نظر دوركيم: تعليم و تربيت عملي است كه نسل هاي بالغ بر نسلهايي م هنوز براي زندگاني اجتماعي به حد بلوغ و كمال نرسيده اند، اعمال ميكنند تا در كودكان حالات جسماني و عقلاني و ذهني را برانگيزد و رشد دهند كه اين در مجموع مقتضاي جامعه سياسي و محيط اجتماعي خاصي است كه كودكان براي زيست در آن آماده ميشوند. 30- از نظر فارابي ( معلم ثاني ) تعليم و تربيت عبارت است از هدايت فرد به وسيله فيلسوف و حكيم براي عضويت در مدينه فاضله به منظور دستيابي به سعادت و كمال اول در اين دنيا و كمال نهايي در آخرت.
31- از نظر ابوعلي سينا، تعليم و تربيت برنامهريزي و فعاليت محاسبه شده در جهت رشد كودك، سلامت خانواده و تدبير شئون اجتماعي براي وصول انسان به كمال دنيوي و سعادت جاويدان الهي.
32- از نظر مسكويه، تعليم و تربيت عبارت است از : كوششي مربي براي بازدانشتن كودك از شرور آموختن آداب و روشهاي فراگيري و خودسازي براي رسيدن به كمال ويژه انساني در عقل نظري و نيز عدالت اجتماعي.
33- از نظر غزالي، تعليم و تربيت عبارت است از نوعي تدبير نقش و باطن از طريق اعتدال بخشي تدريجي به قوا و تمايلات به وسيله معرفت، رياضت و استمرار براي نيل به انس و قرب الهي.
34- از نظر ابن خلدون، تعليم و تربيت، صناعتي است اجتماعي كه با پيشرفت تمدن ظهور يافته، آموخته هاي نسل گذشته را چه در علوم و چه در صنايع و فنون به نسل نوين انتقال ميدهد و بر اساس برنامهريزي درسي بوده، هدف آن ايجاد روحيه و كلمات علمي و فضايل اخلاقي و وصول به سعادت حقيقي است كه شارع آن را تبيين كرده و برتر از اين جهان و عقل بشر است.
35- تعليم وتربيت عبارت است از مجموعه اعمال يا تأثيرات عمدي و هدفدار يك انسان (مربي) به منظور اثرگزاري بر شناختها، اعتقادات، احساسات، عواطف و رفتارهاي انساني يا انسانهاي ديگر (متربي يا متربيان) بر اساس برنامهاي سنجيده. (داوودي،)
36- تربيت عبارت است از زمينه سازي براي ظهور يا وقوع يك سري تحولات پايدار شناختي كه اين تحولات پايدار شناختي در نگرش، گرايش و رفتار فردي متربي نمود پيدا ميكند.(شاملي،)
37- تربيت عبارت است از هرگونه فعاليتي كه معلمان و والدين يا هر شخص به منظور اثر گذاري بر شناخت، نگرش، اخلاق و رفتارهاي فردي ديگر بر اساس اهداف از پيش تعيين شده انجام ميدهد. (حسينيزاده،)
42- تعليم و تربيت فعاليت يا كوششي است كه در آن افراد مسنتر اجتما انساني يا آنهايي كه بيشتر رشد كردهاند با افراد كم رشدتر برخورد ميكنند تا رشد بيشتري را در آنها به وجود آورند و از اين راه به پيشرفت زندگي انساني كمك كنند. (رونالد و باتلر)
38- تعليم و تربيت جرياني است كه به وسيله آن افراد از روي قصد و اراده، رشد افراد ديگر را هدايت ميكنند.(فيليپ فينيكس)
39- تعليم و تربيت عبارت است از جريان يا نتيجه جرياني كه در آن از طريق هدايت و كنترل يادگيري و از روي سنجش و تدبير و كوشش به عمل ميآيد تا تجربه را شكل دهند. ( برودي)
40- تعليم و تربيت عبارت است از دوباره ساختن يا دوباره سازمان دادن تجربه به منظور اينكه معناي تجربه گسترش پيدا كند و براي هدايت و كنترل تجربيات بعدي فرد را بهتر قادر سازد. (جان ديوئي)
هوالحکیم
نگاهي به فلسفة تربيت اسلامي
چیستی فلسفه تعلیم وتربیت و به اعتقاد من فلسفه تربیت ، خود از مسائل مهم این حوزه فکری است. در واقع این بحث از مباحث مرتبه دوم در فلسفه تربیت می باشد در واقع فلسفه فلسفه تربیت است . نه خودفلسفه تربی . در غرب بحثهای زیادی در این خصوص بین فیلسوفان درگرفته است که در جای خود خواندنی است . این بحثها هنوز به کشور ما دامن نکشیده است . اما اخیرا مطلبی خواندنی در خصوص فلسفه تربیت در اسلام خواندم که آن را مناسب یافتم که در وب لاگم بیاورم . این مطلب از ماهنامه قبسات شماره ۳۹عینا نقل می نمایم .بر اساس سير تحول فلسفة تعليم و تربيت در قرن بيستم ملاحظه كرديم، اين رشته با "رويكرد استنتاجي" (derivative approach) يعني استنتاج ديدگاههاي تربيتي از مكاتب فلسفي شكل گرفت و در ادامه به راهها و رويكردهايي ديگري نيز منتهي شد. درحوزة رويكرد استنتاجي يا رويكرد دلالتها، فيلسوفان تربيتي غرب كوشيدند تا از سه مبناي فلسفي، يعني وجودشناسي، معرفتشناسي و ارزششناسي هر مكتب، ديدگاههاي تربيتي متناسب با آنها را در سهحوزة اهداف، برنامهها و روشها استنتاج و استنباط كنند؛ اما نكتة قابل نقد و تأمل اينجا است كه آنچه در دنياي غرب به صورت اين سه مبناي فلسفي در نظر گرفته ميشود، ديدگاههايي بر گرفته از مكاتب فلسفي همان ديار است كه بهطور عمده با ايدآليسم افلاطوني آغاز و در قرون معاصر به مكاتب و نظريههاي فلسفي مهمي چون پراگماتيسم، اگزيستانسياليسم، فلسفههاي تحليلي، پست مدرنيسم و مانند آن ختم ميشود.
در كشور ما نيز همين روند دنبال ميشود. منابع و متون درسي اين رشته در سطوح كارشناسي ارشد و دكتري بهطور عمده ترجمة منابع غربياند و كتب تأليفي نيز به همين سرنوشت گرفتارند. استادان و مدرسان درس فلسفة تعليم و تربيت، به دليل پيمودن اين مسير در تحصيلات دانشگاهي خود، و عدم آشنايي عمقي و تخصصي با فلسفة اسلامي-ايراني همان روند را ميپيمايند. فراگيري دانش فلسفة تعليم و تربيت، در جايگاه رشتة علمي و دانشگاهي، و شناسايي تمام زوايا و ابعاد و روندهاي آن، بر هر كسي كه خواهان نيل به مدارج عالي علمي و تخصصي در اين رشته است، ضرورتي بين و بديهي است؛ اما غفلت و بيخبري يا بدانديشي و كجنگري برخي از دست اندركاران آموزشي اين رشته در جامعه ما كار را به جايي رسانده كه فضاي حاكم بر كلاسها را آموزههاي فلسفي غرب فراگرفته است.
توگويي فارابيها، بوعليها، سهرورديها، خواجه نصيرها، صدراها، طباطباييها و مطهريها به آن همه انديشههاي فلسفي بكر و بديع به اين سرزمين تعلق نداشته و هيچ سخن تازهاي عرضه نكردهاند.
به اعتقاد ما، راه برون رفت از اين وضعيت اسفبار، انجام تحقيقات منظم، دامنهدار و تخصصي به منظور استفاده از انديشهها و نظريههاي خاص فيلسوفان اسلامي در قلمرو جديدي به نام "فلسفة تعليم و تربيت اسلامي" است. در اين مجال كوتاه، امكان شرح و بسط همة مقصود ما از اين مدعا نيست؛ به همين جهت به تبيين برخي نكات مهم در اين زمينه بسنده ميكنيم و مباحث تفضيلي را به فرصتهاي ديگر وا ميگذاريم.
1. فلسفة تعليم و تربيت اسلامي با دو رويكرد قابل تلقي و بررسي است: فلسفة تعليم و تربيت كه آب و رنگ اسلامي دارد، و فلسفة علم يا عمل تعليم و تربيت اسلامي. اين دو رويكرد با دو عبارت انگليسي به خوبي از يكديگر تفكيك ميشوند: "Islamic Philosophy of Education" و "Philosophy of Islamic education". و مقصود ما از فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، رويكرد دوم است.
2. فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، يكي از علوم فلسفي يا فلسفههاي مضاف است كه باروش تعقلي و استدلالي به تحليل و تبيين و اثبات مبادي تصوري و تصديقي تعليم و تربيت اسلامي ميپردازد. به ديگر سخن، در حوزة معرفتي فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، از ادلّهاي بحث ميشود كه واسطه در اثبات محمولات براي موضوعات در گزارههاي تعليم و تربيت اسلامياند. به عبارت روشنتر، فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، تحليل و تبيين مباني فلسفي تعليم و تربيت اسلامي است.
3. پژوهش در فلسفة تعليم و تربيت اسلامي، مطابق رويكرد دوم، از دو طريق امكان پذير است: طريق لمّي و طريق انّي. پژوهش لمّي در عرصة فلسفه تعليم و تربيت اسلامي، از مباني فلسفي اسلامي آغاز ميشود و به تعليم و تربيت اسلامي دامن ميگسترد. پژوهش نامبرده درسه سطح طولي پيشگفته، يعني "پيش استنتاجي"، "استنتاجي"، و "پس استنتاجي" يا "بازيافت"، "كشف" و "خلق" قابل تصور و تحقق است؛ اما پژوهش انّي، پژوهشي است كه با رويكردي ثبوتي (و نه اثباتي) از مفاهيم و گزارههاي موجود و محقق تعليم و تربيت اسلامي آغاز ميكند و ميكوشد تا با جستوجو در لابهلاي متون و منابع فلسفه اسلامي، بنيانهاي فلسفي مطابق با آنها را بازيابي، كشف يا خلق كند.
4. برخلاف رسم معمول در متون فلسفة تعليم و تربيت غرب، مباني فلسفي تعليم و تربيت، و در اينجا تعليم و تربيت اسلامي، در پنج حوزه با ترتيب ذيل قرار ميگيرند: معرفتشناسي، وجودشناسي، خداشناسي، روانشناسي، و ارزششناسي. در اين زمينه، چهار نكته قابل ذكر است:
اولاً مباني دوم تا پنجم بر مبناي اول، ابتنا و ترتب منطقي دارند. اين از آن رواست كه هر ديدگاه فلسفي در ارتباط با هستي، واجب الوجود، انسان و اخلاق، ريشه در چگونگي راه شناخت و نوع ابزار معرفتي صاحب آن ديدگاه دارد؛ براي مثال، اگر پيروان يك مكتب فلسفي، شناخت را به شناختهاي حسي و تجربي محدود كنند و منكر امكان و صحت شناختهاي فرا تجربي و عقلاني در عرصههاي تصورات و تصديقات شوند، ناچار در عرصة متافيزيك نيز دايره موجودات را به محسوسات و مجرّبات فرو خواهند كاست.
ثانياً ترتيب مباني دوم، سوم و چهارم از ترتيب سفرهاي اول، دوم و سوم در حكمت متعالية صدرايي اخذ شده است.
ثالثاً هر چند مباني معرفتشناختي و روان شناختي، همپوشيهايي دارند؛- براي مثال، اثبات تجرد معرفت عقلاني (طبق مباني فلسفه مشايي) يا خيالي و حسي (طبق مباني حكمت متعاليه) با اثبات تجرّد نفس- اما موضوعاً از يكديگر تفكيك ميشوند.
رابعاً ديدگاههاي ارزش شناختي نيز به لحاظ هنجاري و دستوري بودن، قابل تأويل و ارجاع به ديدگاههاي نظري و توصيفي معرفتشناختي و وجود شناختياند.
سوال از ماهیت عمل تربیتی پرسش جدی و مهمی است. دراین یاددشت کوتاه تلاش کرده ام جوابی به این پرسش بدهم
ماهيت عمل تربيت اساساً "زمينه سازي" است. يعني تدابير و اقدامات سنجيده اي است که از سوي مربيان(عوامل سهيم و تاثير گذار) براي تحقق غايت تربيت صورت مي پذيرد. اين اقدامات در زمره مقتضيات و عوامل اعدادي تربيت قرار دارد که دو جنبه ايجابي ( فراهم نمودن شرايط ) و جنبه سلبي (حذف موانع) را شامل مي گردد. بهعبارت دیگر ایجاد تغییر و دستکاری در هویت و شخصیت متربی نیست زیرا بنياد تحولاتي که در متربي رخ مي دهد يعني تکوين و تعالي هويت خود بر کوشش هاي او مبتني است و در نهايت عمل آگاهانه و آزادانه است که تعيين کننده تحولات در ساحت وجودي اش مي باشد. علت نهایی هر تغییری در ساحت وجودی مربی فعالیت و اراده خود اوست و عمل تربیتی مربی تنها زمینه تحقق این تحولات را فراهم می سازد. آیه یازدهم سوره رعد بر این موضوع دلالت دارد که انسانها برای کسب نعمات الهی خود باید در وجودشان تغییر ایجاد نمایند.لذابه نحو اولی متربیان خود باید منشا رشد و تعالی در ساحت وجودیشان باشند.
درانديشه اسلامي براي تحقق اهداف تربيت و رسيدن به هدايت الهي بايد برنامه ريزي و تلاش نمود ليکن توفيق در اين مسير در گروه اراده و مشيت الهي است[1]. به سخن ديگر اراده متربي و مربي در ذيل و در طول اراده و مشيت حق تعالي قرا مي گيرد.
عمل تربيت به مثابه" زمينه سازي" برای تحقق تحولات مثبت درساحت وجودی متربیان جامع و در برگيرنده تمامي اقدامات مربيان مي شود. يعني، تعليم، پرورش مهارت،آداب و عادات، مراقبت، پرستاري، اصلاح محيط و مانند اينها را شامل مي شود. به سخن ديگر فرايندي وجود ندارد که در عرض جريان تربيت قرار گيرد بلکه همه فرايندها در ذيل آن قرار مي گيرند. بر این اساس اصطلاح " تعلیم و تربیت" نارسا است . توازی این دو جریان بر خلاف واقعیت ماهیت فعل تربیتی است.
به تمثیل عمل تربیت شبیه عمل باغبانی است . نه کوزه گری . که از بیرون به موضوع خود کار خود شکل می دهد چگونگی های موضوع کار خود را در نظر نمی گیرد. البته گفتن اینکه ماهیت عمل تربیتی شبیه باغبانی است به این معنا نیست که رشد انشان کاملا شبیه رشد گیاه است. رشد انسان محدودیتهای رشدگیاه را ندارد زیرا "رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند".کمالی بی پایان.

