ترديدي نيست كه تعليم و تربيت دانش كاربردي [1]است و گرانبار از گزارههاي تجويزي[2] اين گزارههاي تجويزي اساس و بنياد هر نظريه عملي در علوم كاربردي است. در منابع و متون تربیتی بسار به جملات زیر بر می خوریم :
به دانش آموزان باید احترام گذاشت.
دانش اموز باید به مقام قرب الهی برسد
باید از روشهای تدریس فعال استفاده کرد.
هنگام پرسیدن باید به دانش آموزان فرصت فکر کردن داد.
نباید دانش آموزان را تنبیه بدنی کرد.
باید داشن آموزان مهارتهای لازم برای زندگی را در مدرسه کسب کنند.
اینها در واقع تجویزاتی هستند که پیوسته کارگزاران با آن سروکار دارند. این بایدها در سطوح متفاوتی مطرح می شوند .برخی هدف هستند یعنی وضعیت های نهایی ومطلوب . برخی راهنمای کلی برای رسیدن به اهداف و برخی جزیی تر به راهکارهای عملی با مصادیق توجه دارند. در یک تحلیل از گزاره های رایج در متون تربیتی می توان آنها را به سه گرو تقسیم نمود که عبارتند از :هدف، اصل و روش. این سسه در واقع اسکلت و سه بنیاد یک نظریه تربیتی نیز محسوب می شود.هر نظریه تربیتی باید موضع خود را درباره موضوعات بنیادی سه گانه مذکور مشخص نماید.
هدف گزاره ای است كه كيفيات مطلوب را در حيات آدمي به تصوير ميكشد كه در سطوح مختلف قرار دارد در سطح اول ناظر به كليت حيات آدمي باشد که به آنها اهداف غایی می گویند و در سطح دوم كيفيات مطلوب ناظر به هر يك از ابعاد وجودي آدمي است مانند بعد شناختي و ... و درسطح سوم ناظر به كيفيات جزييتر مرتبط با ابعاد وجودي است مانند مهارتها و شناختها و نگرشهاي مرتبط با آن.
اصل های تربیتی ، گزارههاي تجويزي هستندكه راهنماي عمل كارگزاران در سطوح مختلف ميباشند يعني آنها ميتواننند در تصميمگيريهای تربيتي در موقعیتهای مختلف در نظام آموزشی از آنها بهره ببرند. شكي نيست كه اين اصول راهنما در راستاي تحقق كيفيات مطلوب تصريح شده يعني اهداف هستند. به سخن دیگر کار گزاران نظام آموزشی را در رسیدن به اهداف تربیتی یاری می رسانند .
اما اين كه اصول از كجا به دست ميآيند خود موضوع وپرسش مهمي است كه دیدگاههای متفاوتی در باره آن وجود دارد. دکتر هوشيار ميگويد اصل های تربیتی کشف کردني هستند نه وضع کردني. چنين اعتقادي به اين معني است که اصلها به صورت استقرايي مانند تحقيقات تجربي و یا از تحققیات تجربی به دست ميآيد گروهي ديگر از دانشمندان و صاحبنظران نيز چنين اعتقادي دارند. به اعتقاد آنها ساختار گزاره های علمی توصیفی بوده و جهت گیری ارزشی ندارند. اما گزاره های مربوط به اصل های تربیتی ساخت نحوی بایدی دارند این گروه این گونه استدلال می کنند که اگر بپذيرم اصل ها در علوم کاربردي به ویژه در علوم تربیتی ساختار «بايدي» دارد يعني حاوي «بايد» هستند و عملي را تجويز و توصيه مينمايند، اين احکام نميتواند مستقيماً کشف کردني باشد و لذا به نوعي وضع کردني و به بیان فلسفه اسلامی اعتباری هستند[3]. اما اعتبار کردن و یا وضع اصول و تجويز های مؤثر براي راهنمايی عمل کارگزاران امری دلبخواهي نيست بلکه اين اصول با استنتاج از مباني نظري علمی و فلسفي مرتبط با موضوع به دست ميآيند.بنابر این نمی توان بی بنیاد و اساس معتبر به وضع اصول اقدام نمود . بی تردید وضع اصول تربیتی ناظر به واقعیتهای حیات انسانی است . لذا ازیافته های دانشهای محتلف مرتبط بهره می گیرد در حقیقت فرایند ذهنی اعتبار سازی و وضع هنجارهای عملی تربیتی ناظر به واقعیتها ست که در علوم تجربی و فلسفه تبیین می شوند. به سخن دیگر هر مدعای اصولی در تعلیم و تربیت باید توجیه پذیر باشد و از منابع وثیقی اعتبار گیرند.
به سخن ديگر در يک فرآيند فکري از يک سري نظريهها ونتايج تحقيقات در حوزههاي روانشناسي، جامعهشناسي، پزشکي ، نظريههاي فلسفي و مبانی دینی تجويزاتي براي عمل تربیتی به دست ميآيد. از آنجا که اين تجويزات جنبه کلي دارند، براي نزديک شدن به حوزه عمل و کاربرديتر شدن، باید مصاديق و يا بايدهاي جزييتر از آنها استنتاج شود . این مصادیق و بایدهای جزیی را می توان روش يا راهکار نام نهاد.
مباني اصول روش
بدون در نظر گرفتن اصول کلی ، نظریه ها ، رویکردها، روشها و سياستهاي موجود آموزش و پرورش را نمي توان مورد انتقاد قرار داد. از انجا که نقد وضع موجود يكي از فعاليتهاي مهم یک کارگزار فکور است؛ بي ترديد بدون در نظر داشتن نظريه يا ملاكهاي مشخص اين كار امكان پذير نمي باشد. اصول مي تواند به عنوان ملاكها، يا بخشي از ملاكها براي نقد وضع موجود و نقد نظريهها و رويكردهاي مورد قبول و جاري، استفاده شود.
همچنین اصول می توانند به کارگزاران نظام آموزشی کمک کند تا بخشی از وضعیت مطلوب را ترسیم نمایند و برنامه و فعالتیهای تربیتی خود را در سطوح محتلف از کلاس درس تا مدیریت مدرسه تا سیاست گذاری کلان را مورد ارزیابی قرار دهند. به سخن دیگر آگاهی عمیق از این اصول به غنای عمل کار گزار منجر می گردد و او یاری می نماید تا تصمیمات درستی اتخاذ کند واطمینان داشته باشد که برای عمل خود مبنای توجیه پذیری در اختیار دارد.
باتوجه به مباحث بالا اهمیت آگاهی اصول کاملا روشن و مبرهن می شود . مومضوع اساسی این است که آگاهی از این اصول نباید در حد اطلاع داشتن باشد . زیرا این سطح از آگاهی نمی تواند منجر به عمل شود. آگاهی باید عمیق تر و در حد توجیه این اصول و برخی دلالتهای آنها باشد. بحث در باره نشائ اصول تربیتی پردامنه و گسترده است. برای غنای آگاهی خوانندگان در خصوص اصول در آموزش و پرورش به ویژه با رویکرد اسلامی اینترنتی دو مصاحبه در زیرمی آورم. بی تردید مطالعه آن برای علاقمندان مفید خواهد بود.
مصاحبه با دکتر عبدالعظیم کریمی عضو هیات علمی پژوهشکده تعلیم و تربیت
مصاحبه با حجه الاسلام دکتر علی اکبر حسنی استادیار دانشگاه تهران
http://www.iranpress.ir/farhang/Template1/Home.aspx?VID=6

