یادداشتی بر فلیم" بوسیدن روی ماه"
در ایام جشنواره فیلم فجر این فرصت به دست آمد که فیلم بوسیدن روی ماه را در سینما بهمن ببینم. به نظرم فیلم قشنگی آمد همان روزها یاداشتی براین فیلم نوشتم . اخیرا شنیدم که فیلم اکران می شود. و قرار است در چند جشنواره نیز شرکت کند. پیشنهاد می کنم حتما این فیلم را ببینید . ارزش ان را دارد . این یادداشت که در زیر آن را می خوانید مانند بقیه نوشته های من رنگ و بوی تربیتی دارد در واقع نقدی است از منظر تربیتی بر این فیلم .
بسمهالحكيم
فيلم: بوسيدن روي ماه ساخته همايون اسعديان
فيلمي جذاب و خوشساخت كه با استقبال خوب تماشاگران و واكنش خوب آنها مواجه شد. موضوع فيلم انتظار مادران شهداي مفقود الاثر است اما آقاي اسعديان به اين موضوع را دستمايه مسأله پيچيده و شايد چالش غامض شكاف نسلها قرار داده است. نشانه اين مدعا ديالوگهايي است. كه بين مادر و دختر و پسر جوان و جانباز رخ ميدهد. آقاي اسعديان چالش را در فضاي ارزشهاي نسل جوان اول انقلاب و فاصله و شكاف تأمل برانگيز درك ارزش دو نسل از نسلهاي اين جامعه است نسلي كه تجربه انقلاب اسلامي و جنگي (دفاع مقدس) را داشتهاند و نسلي كه اين تجارب را نداشتهاند و گويي ارزشهاي ديگري را در چشمانداز زندگي خود دنبال ميكنند. از نظر تربيتي، در حقيقت، طبق تعاريفي كه برخي جامعه شناسان و فيلسوفان تربيتي از فرايند تربيت داشتهاند، نسل تو خاسته ميبايست طي اين فرايند ارزشهاي و رويههاي زندگي اجتماعي را كسب كرده و ارزشهاي اساسي و رويههاي زندگي اجتماعي را دنبال كند. روشن است كه همان گونه كه مادربزرگ ميگفت "همه چيز عوض ميشود" دنيا در حال تغيير و تحول است نسل قبل با تجاربي چون "جنگ و انقلاب" با نسلي كه چنين تجربهاي را نداشته است. ممكن است در ديدگاهايشان و برخي اشكال زندگي تفاوتهايي داشته باشند. اين تفاوت و فاصله بين نسلهايي كه يك جامعه در يك عصر باهم زندگي ميكنند. "شكاف نسلي" نام دارد. اما گاه شكاف نسلي تشديد ميشود و فاصله به حد بحراني ميشود كه تعبیر "گسست" یا "گسل" از آن را مناسب دانست.
به نظر برخي تحليلگران وضعيت موجود شکاف نسلی كه در جامعه ما كم و بيش ديده ميشود و بسيار هم شديد و بحراني است ناشي از كژ كاركردهاي نظام تربيتي در معناي عام آن است در واقع همايون اسعديان در اين داستان گيرا تلاش دارد كه ضمن توصیف وضعیت شکاف نسلی، راه حلي براي مواجهه با اين چالش را به تصوير بكشد. این مساله و چالش جدی نظام محسوب می شود. و بین صاحب نظران بسیار مورد بحث و گفتگو واقع شده است.
چنانچه ميبينم نسل ميانه نسل جوان و نسل گذشته يعني همان گروهي جديداً در ستاد به مسئوليت رسيده اند از مادر و پدر و دختر جوان كنكوري و همه اين دورهايها در حال گذران زندگي معمول خود هستند و همه مسايل و به زندگي نگاهي رسمي دارند به دنبال رفع و رجوع مشكلات زندگي خود هستند مانند رئيس جدید ستاد كه مدام در حال رفتن به جلسه و رسيدن به امور ديگري( شاید مساءل شخصی) است. نگاهش به موضوع كارش يك نگاه متعالي نيست. شهید و مادر شید برای او یک موضوع کاری است و بس. شاید بتوان گفت که به مسایل خودشان فکر می کنند تا مسایل دیگران. ظاهراً آقاي اسعديان اين نسل را مسئول شكاف نسلي موجود ميداند. اگر اين برداشت من درست باشد. فيالجمله ميتوان با ايشان همراه بود. اما اين شكاف را در بستر رخدادهاي عصري بايد ديد. زیرا شاید دوره بعد از جنگ و بحران های اقتصادی بعد از آن زنده شدن نیازهای مادی خفته و خفه شده در دوران جنگ از عوامل دنیا زدگی نسل میانه باشد. نتیجه این وضعیت وضعیت دختر جوان کنکوری است که هیچ تصویری روشن و واقعی از ارزش های نسل گذشته ندارد ارزش ها و دغدغه های واقعی زندگی او متفاوت از ارزش ها و دغدغه های نسل گذشته است و شباهتی با آن ندارد.
صرف نظر از صحت و يا نادرستي اين ديدگاه راهكار و روش همایون اسعدیان براي مواجهه با اين چالش چنين است كه نسل گذشته يعني نسلي كه جنگ را تجربه كردهاند و هم اكنون برخی از آنها در ميان ما نيستند (به لحاظ جسمي) موجوداتي تصوير نشوند كه از كهكشانهاي دوري آمدند كاري كردند کارستان و پس از ان باز پر كشيدند و رفتند. برعكس آنها انسانهايي از جنس همين نسل بودهاند نسلي كه جنگ و انقلاب را تجربه كردهاند آنها هم "دل" داشتند آنها هم "عاشق" ميشدند موسيقي دوست داشتند و مانند اينها.
در واقع می توان گفت که رویکرد رایج برای بازنمایی ارزش های متعالی نسل گذشته، تصویر کشیدن این نسل به صورت انسانهای اسمانی که دست کمتر کسی به ساحت آنها می رسد. و باید آنها را شناخت و نسبت به آنها موضع احترام گرفت و خیره خیره به آنها به عنوان موجودات به سختی قابل دسترس نگریست.
در مقابل رویکرد دیگری وجود دارد که این فیلم قصد دارد به آن بپردازد. برای بیان این رویکرد آقای اسعدیان دخترک کنکوری را در کنار مادربزرگی قرار می دهد که در انتظار خبری از جسم فرزند شهیدش می باشد. او نماینده نسل وفادار به آن ارزشها است. او قصد دارد ارز شها و شخصیت کسانی که در دوره ای از تاریخ این جامعه بر مبنای ارزش هایی و دفاع از ارزش هایی به میدان رفتند و شهید شدند را به تجربه دخترک که ذعدغه اش به ظاهر متفاوت است نزدیک کند.
دقيقاً اين نكته يكي از اصول مهم تربيتي است كه متخصصان و برنامهريزان در هنگام طراحي فرصتهاي يادگيري و بسط تجارب دانشآموزان به آن توجه ميكنند تجارب آموزشي دانشآموزان بايد از جنس تجارب زيسته خود آنها باشد. طرح مسايل و موضوعاتي كه با تجارب آنها فاصله دارد. مانع درگيري و كسب شناخت عميق از موضوع است. هرچه موضوع تجارب تربيتي دورتر از تجارب زيسته متربيان باشند. ارتباط كمتري با آن برقرار ميكنند و با آن به صورت سطحي درگير ميشوند. مانند بسياري از محتواهاي كتابهاي درسي كه دانشآموزان آن را ناچاراً حفظ ميكنند. درگيري دختر نوجواني كه خود را براي به اصطلاح كنكور آماده ميكرد (مسابقهاي كه دانشآموزاني موفق ميشوند كه بهتر محتوا را حفظ ميكنند) به درکی عمیق از یک زندگی و فهم شدید و هستی بخش از یک تجربه رسید که تفاوتی نجومی با تجربه یادگیری کنکوری دارد.وقتي فهميد كه دايي شهيدش و دوست دايياش هردو مانند او عاشق بودند0 دخترک کنکوری عاشق پسر جوانی بود) و علايق مشابهي داشتند همين درك مشابهت و نزديكي به تجربه زيسته دختر نوجوان كنكوري، او را به درك بهتر و فهم عميقتر ارزشهاي دايي شهيدش نزديك كرد تا جايي كه هنگام وداع با مادربزرگش از او خواست كه "روي ماهش را ببوسد"
محمد حسنی