جايگاه "کتاب کار" درفرآيند ارزشيابي کيفي توصيفي
از گذشته هاي دور منابع به اصطلاح "کمک آموزشي" براي دانشآموزان توسط اشخاص يا مؤسسات نوشته ميشد تا دانشآموزان را در فهم محتواي کتاب ياري نمايد. رويکرد اين کتابها عمدتاً حافظهمحور بود و تلاش ميشد تا دانشآموزان محتواي کتاب را بيشتر و بهتر حفظ کنند. بر همين اساس اين کتابها بيشتر حاوي پاسخ پرسشهاي کتاب و يا پرسشهاي اضافي، بر اساس متن کتاب بود. يا حداکثر تلاش نويسنده بر اين بود تا با ارائهي فعاليتهاي تمريني و تکراري، دانشآموز را در حوزهي مفاهيم کتاب به حد تسلط برساند.
ترديدي نيست که اين رويکرد امروزه مطلوب نيست و با يافته هاي دانش روان شناسي يادگيري سازگاري ندارد. از سوي ديگر، برنامههاي درسي و کتابهاي درسي رويکردهاي جديدي را انتخاب کردهاند که با روش اين گونه کتابها سازگار نيست. مثلاً کتاب درسي علوم دورهي دبستان برخلاف کتابهاي سالهاي پيش در انتهاي فصلها پرسش طرح نمي کند. زيرا اعتقاد بر اين است که معلم به جاي پرسشهاي ساده، بايد فعاليتهاي يادگيري و مسئله هاي متناسب با زندگي روزمره دانشآموزان طراحي کند. ازاين رو، امروزه ديگر کتابهاي کمک آموزشي حاوي پاسخ پرسشهاي کتاب و يا پرسشهاي مبتني بر متن کتاب، جايگاه خود را از دست داده اند و در آينده بيشتر از دست خواهند داد. علي رغم اين نگرش تربيتي متاسفانه مشاهده ميشود که در بازار کتاب، هنوز اين گونه کتابها وجود دارد و برخي والدين و مدارس بر استفاده از آنها تأکيد مي کنند تا جايي که به تعداد کتاب درسي براي دانشآموزان کتاب کمکي تهيه مي کنند. بديهي است که استفاده از اين گونه کتاب ها راهبرد آموزشي و تربيتي مناسبي نيست.
با وجود اين، جريان جديدي در توليد اين گونه کتابها مشاهده شده است. به طوري که امروزه اين کتابها با تغيير در جهت گيري آموزشي خود، تحت عنوان" کتابکار" به بازار عرضه مي شوند. منطق "کتابهايکار" اساساً فراهم آوردن فرصتهايي براي بسط تجارب و عمق يادگيري دانشآموزان است. اين رويکرد با روانشناسي يادگيري جديد سازگاري نسبي دارد. پرسشها و فعاليت موجود در آنها با روش هاي جديد ارزشيابي نيز سازگاري بيشتري دارند.
با همهي اينها در کاربرد عمومي اين کتابهاي کار با رويکرد جديد در کلاس درس نيز بايد احتياط و دقت نمود. با کاربرد عمومي اين کتابها در کلاس درس تفاوتهاي فردي و نيازهاي آموزشي متفاوت دانشآموزان ناديده گرفته ميشود و يک دسته فعاليتهاي يادگيري يکسان را براي همه دانشآموزان پيشنهاد ميکند.در اين صورت دانشآموزان باتوانايي يادگيري متفاوت و عملکرد ضعيف و قوي، بايد يک نوع فعاليت را انجام دهند[1].
ازاين رو سفارش کردن يک کتاب کار براي همهي دانشآموزان مناسب نيست. اما اين به معناي ردّ کلي "کتابکار" خارج از نظام برنامهي درسي رسمي نيست. بلکه معلمان ميتوانند ازاين کتابها، به عنوان منبعي براي طراحي و تدوين آزمونکهاي فرايندي و آزمونهاي عملکردي استفاده کنند. همچنين ميتواند منبع الهام بخشي براي طراحي يا انتخاب پرسشها و فعاليتهاي موردي براي دانشآموزاني باشد که مشکلات يادگيري يا نياز آموزشي ويژه دارند. به طور کلي طراحي فعاليتهاي يادگيري در اصل وظيفهي معلم است، زيرا او توانايي و ناتواني دانشآموزان را بهتر مي شناسد. اين منابع معلم را در توليد فعاليتها و پرسشهاي مناسب کمک کنند. اين موضوع در گام چهارم، يعني تصميمگيري و طراحي تکاليف ترميمي، عميقتر مورد بحث قرار ميگيرد.
برا ي اطلاع از جديدترين آثار و نوشته هاي اينجانب به سايت زير مراجعه نمائيد
http://www.hekmattarbiat.ir
محمد حسنی