به نام خدا سلام و درود بر شما دوستان
این
عنوان مصاحبه ای است که من با فصلنامه تخصصی " مدارس کارآمد" داشتم این
مصاحبه حول بحث شیوه گسترش تفکر ارزشیابی توصیفی شکل گرفته است . بحثی است
که در ادبیات تربیتی ایران زیاد سابقه ندارد من در مصاحبه برای اشاعه این
نوع ارزشیابی الگوی تقاضا محور را پیشنهاد کرده ام . در اینجا بخشی از
مصاحبه را برا ی شما می آورم . امید وارم که در نظرتان آید. اصل مصاحبه در
شماره 13 همین نشریه منتشر خواهد شد.
توسعه تفکر «ارزشيابي به
مثابه يادگيري» با الگوی تقاضا محور
مصاحبه اختصاصي
با آقاي دكتر حسني، عضو هيئت علمي پژوهشگاه مطالعات آموزش و
پرورش
مصاحبهگر: غلامحسین حسینزاده یوسفی
حسینزاده: از اين كه دعوت ما را براي یک گفت و گوی دوستانه
در زمینه ارزشیابی آموزشی و بهویژه ارزشیابی توصیفی پذیرفتید تشكر ميكنم. اگر اجازه بفرمایید میخواستم بدون مقدمه
مسائلی که ذهن مرا به خود مشغول داشته خدمت شما طرح کنم.
بهنظر ميرسد نظام آموزش و پرورش ایران در دهه هشتاد توجه
ویژهای به توسعه رويكردهای جديد در زمینه «ارزشيابي آموزشي» بهخصوص در مقطع
ابتدایی داشته و تحولاتي را هم در این زمینه پشتسر گذاشته كه البته بيشتر
فرهنگيان (احتمالاً خارج از مدارس مجری طرح آزمایشی آن)، فقط از بعد رسانهايي با
ابعاد آن آشنا هستند. بهنظر شما چرا این توجه، قبل از تصویب سند تحول راهبردی، فلسفه
تعلیم وتریت اسلامی و نهایی شدن سند برنامه درسی ملی مطرح شدهاست؟ من دوست داشتم
كه شما برای ما تصويري ارائه کنید که به مخاطبان ما نشان دهد كه ارزشيابي آموزشي
با اين رويكرد جديد چرا، چگونه و براساس چه ضرورتهایی آغاز شد، چه تحولاتي را پشتسر
گذاشته؟ و از همه مهمتر چرا هنوز در دوره آزمایشی و سه سال اول ابتدایی متوقف
ماندهاست؟ و چه تجربهها و آموزههایی برای ما به ارمغان آوردهاست؟
دکتر حسنی: بنده هم از توجه ویژه شما به مسئله مهم و حساس
ارزشیابی آموزشی و از اين که تمایل داشتید این موضوع را در یک گفتگوی بیواسطه و
رو در رو مورد توجه قرار داده و به اصطلاح «رسانهايي كنید» تشكر ميکنم.
البته منظور من از
رسانه نه توجه به شکل نمایشی آن، بلكه فراهم کردن يك برخورد انتقادي براي اطلاع
همه ذینفعان جامعه و کمک به بهبود يك جريان اصلاحی كه به قول شما در دهه هشتاد آغاز
شده و لااقل از بعد رسمی به آن توجه ویژهای نشان دادهاند.
در اينجا بيشتر تأكيد ما بر «ارزشيابي از دانشآموز» میباشد
که اصطلاحاً به آن «ارزشیابی پیشرفت تحصیلی» میگویند و این نوع ارزشیابی تفاوت خيلي
زيادي با ديگر انواع ارزشيابي، از قبیل ارزشيابي از برنامههاي آموزشي، ارزشیابی
از مؤسسات آموزشي، ارزشيابي از معلم و ... دارد؛ البته اگر ارزشيابي از معلم را
فعلاً كنار بگذاریم، واقعيت اين است كه
ارزشيابي پيشرفت تحصيلي چون با مفهومي به نام رشد و با تحولاتي كه در ذهن بهويژه
در ذهن دانشآموز رخ ميدهد سر و كار دارد، يك تفاوت خيلي جدي با ديگر انواع ارزشيابيهاي
آموزشي دارد. اما همانطور كه خودتان هم گفتيد تحولاتي كه در ارزشيابيهاي آموزشي
در جهان رخ داد تحت تأثير ديدگاههاي فلسفي و روانشناختي جديد و تغيير در برخي از
ديدگاهها در حوزه برنامه درسي رخ داده است. همه اينها همه باعث شد كه به مقوله
ارزشيابي پيشرفتتحصيلي به نوع ديگري نگريسته شود. مثلاً يكي از رويكردهاي نوین در روانشناسيتربيتي «تسازهگرايي»،
«سازاگرايي» يا «ساختنگرايي (البته معادلهای زيادي براي آن بهكار میبردندٰ
هنوز روی یک واژه یا اصطلاح واحد اتفاقنظر بهوجود نیامده است!). این رویکرد جدید
با نگاه ديگري به شناخت و يادگيري موجب شد كه نگاه به ارزشيابي آموزشی هم عوض شود،
یا وقتي كه رويكرد «كارکردگرایی اجتماعي» تايلر تقريباً كنار گذاشته شد و رويكرد
جديد مطرح شد، اشکال ديگري از ارزشيابي هم مورد توجه قرار گرفت.
بنابراین باید در نظر گرفت که تغییرات در ارزشیابی پیشرفت تحصیلی
بدون مقدمه و به یکباره اتفاق نیفتاده و شدیداً تحت تأثیر ديدگاههاي فلسفي جديد،
مثل ديدگاه فلسفه انتقادي، ديدگاه فلسفه هرمنوتیک و ديدگاههاي فلسفي پسامدرن كم و
بيش موجب شد كه از زاويه ديگري به ارزشيابي نگريسته شود. برخي مثل گوبا و لینكلن
که از پژوهشگران برجسته و صاحبنظر در زمینه ارزشیابی آموزشی هستند اعتقاد دارند
كه نسل چهارمي از ارزشيابي وارد ميدان شدهاست. از نظر آنها نسل چهارم ارزشيابي
آموزشی، نسلي است كه در آن «يادگيرنده» در مركز توجه قرار ميگيرد و در آن، «بهبود
پيشرفت يادگيري دانشآموز» هدف اصلي ارزشيابي ميشود. بر خلاف رويكردهاي قبلي كه
در آن، بيشتر به اندازهگيري ميزان يادگيري دانشآموز توجه داشتند، بيشتر توجه به
اين نكته دارند كه به يادگيري دانشآموز كمك كنند تا بيشتر و بهتر ياد بگيرد و بهنظر
من اين يك چرخش محوري است. يعني ميشود گفت: چرخش از «اندازهگيري يادگيري» به سمت
«بهبود يادگيري دانشآموز»، گرچه ديدگاه جديدتري هم مطرح شدهاست. بهطور کلی اگر
بخواهيم تحولات در زمینه ارزشيابي تحصيلي رو پیگیری کنیم، ميتوانيم سه ديدگاه زیر
را ارائه کنیم:
1) ارزشيابي از يادگيري Assessment of learning
2)
ارزشيابي براي يادگيري Assessment for learning
3)
ارزشيابي به مثابه يادگيري Assessment as learning
يعني جديدترين نسخه از ارزشيابي آموزشي همان ديدگاه سوم
است، بنابراین در ادامه بحث از این سه منظر علمی به ارزشیابی آموزشی نگاه خواهیم
کرد.
اما سؤال دوم شما اينطور كه من استنباط كردم به تحولاتي بر
ميگردد كه در آموزش و پرورش ايران در دهه هشتاد رخ داده است. این موضوع نیازمند بحث بيشتری در اين حوزه است. شما
مستحضريد كه تقريباً اولين آييننامهاي كه در حوزه ارزشيابي پيشرفت تحصيلي بهصورت
رسمي توسط شوراي عالي معارف در سال 1302 تصويب و ابلاغ شده است، يعني از حدود 86
یا 87 سال پيش و در طول دههاي متمادي تاکنون ما شاهد تغييرات اساسي در خصوص نگاه
و فلسفه ارزشيابي تحصیلی نبوديم. وقتي شما محتوای این آييننامهها را در طول این
دوره طولانی را ملاحظه کنید، نشان میدهد
که تغييرات جزیی زیاد صورت گرفته است. - حدود 10 تا 20بار تغيير كرده
كه من در مورد آموزش ابتدايي كه مطلع هستم 18 تا20بار آييننامهها تغيير كرده
است. اما تا دهه 70 ما شاهديم كه تحول اساسي صورت نميگيرد. هدف اساسی اين آييننامهها،
فقط تعریف سازوکارهایی برای اندازهگیری پیشرفت دانشآموز میباشد. البته بعضي
اوقات اعداد و ارقام عوض ميشود، ولی اينها تحولات اساسي نيست. تقريباً همان
رويكرد اوليه ارزشيابي دنبال میشود، ده سطر اول همه آييننامهها درباره اين
موضوع است كه آنچه دانشآموز یاد گرفته است را به دقت اندازه گرفته شود. اين
رویکرد به ارزشیابی که در این ایینامه ها نمود دارد تحت تأثير اين رویکرد کلان نظام آموزشی است كه مدرسه بايد
مدركي بدهد و اين مدرك كارآيي اجتماعي
دارد. يعني با مدركي كه دست شماست، بتوانید در رشته مربوط ادامه تحصیل داده و یا
جايي استخدام شوید و کسب درآمد کنید. بنابراين این مدرک بايد اعتبار داشته باشد.
فكر ميكنم تحت تأثير اين تفكر بود که میزان آموختههای دانشآموزان باید به دقت
اندازهگیری میشد و شايد این رویکرد در زمان خودش هم لازم بود. اما در دهه 70
عوامل زيادي باعث شد كه نگاه ديگري به ارزشيابي بشود و سياستمداران يك نوع چرخش
در تفكرات ارزشيابي خودشان پيدا كنند.
حسین زاده: چه عواملی باعث این چرخشها در نظام آموزش و
پرورش ایران شد؟
چند تا واقعه رخ داد. من فكر میكنم مهمترين واقعهاي كه
موجب اين تحول شد، يكي مشاركت ايران در اجرای این پروژههاي بينالمللي مانندTimss و ABS بود. نتایج این آزمونها امکان نوعی مقايسه در
سطح نظامهای آموزشی جهانی بهوجود آورد. اين تجربه يا تعاملي كه ما با جهان
برقرار كرديم، باعث شد كه بدانيم در جهان اتفاقاتي در خصوص ارزشيابي در حال رخ
دادن است. جالب اينجاست كه در دهه 70، هنوز منابعی ارزشيابي که در
دانشگاهها و مراكز تربيت معلم و مؤسسات ديگر تدريس ميشد، تقريباً همان منابع
كلاسيك بر اساسا رویکرد رفتار گرایی بود. بهنظر ميرسد كه اولين نجواهاي مخالف با
رویکرد رفتار گرایی با كار آقاي دکتر لطفآبادي شروع شد. ایشان در كتاب ارزشیابی
خود، كاملاً بحثهاي جديد ارزشيابي را مطرح کردند. اين كتاب در زمان خودش مقداري
ارزشش ناشناخته ماند، اما بهنظر من ايشان اولين گام را در آن زمان برداشتند.
در پروژه Timss ، نوعی آزمون به نام «آزمون عملكردي»ارائه
شد كه كاملاً با رویکرد جدید تناسب داشت. هم از نظر محتوا و هم از نظر مدل اجرای
ارزشیابی کاملاً نو و بدیع بود. اين يك نكته، اما به لحاظ نتيجه هم يك تأثيري داشت
و آن هم استفاده از ابزارهاي جديد و نگاه به رویکردهای جدید ارزشیابی آموزشی بود.
اما به لحاظ نتايجي كه ما از Timssو ABS گرفتيم، يك نوع تأثير غيرمستقيم هم
بر نگرش مدیران و کارشناسان داشت. منظورم اين است كه وقتي نتايج مقایسهای این
آزمونها در سطح بینالمللی منتشر شد، آنها متوجه شدند که بر خلاف تصورات رایج، ما
آنچنان آموزش با كيفيتي هم نداريم و وقتی رتبه ما در بين كشورها رتبه بسيار
پاييني شد، نگاهها برگشت به اين كه «چرا كيفيت يادگيري دانشآموزان كم است؟»؛
البته اين سؤال چند پاسخ داشت. يكي از مهمترين پاسخهاي آن به «سيستم ارزشيابي»
برميگشت؛ يعني با يك تحليل علمي ميشد نتيجه گرفت كه «بچههاي ما آنگونه ياد ميگيرند
كه از آنها ارزشيابي ميشود». اگر اين عبارت را بهعنوان يك اصل بپذيريم )كه متخصصان
ارزشیابی هم این اصل را پذيرفتند( كه «نوع ارزشيابي» تعيينكننده «نوع
يادگيري» است و حتی «بر نحوه ياددهيمعلم» هم تأثير دارد. خيلي ساده می توان نتيجه
گرفت كه باید نوع ديگري از ارزشيابي را داشته باشيم تا کیفیت یادگیری در مدرسه و
کلاس های درس ما بهبود پیداکند.! بنابراین سياست گذاران آموزشی نتيجه گرفتند كه
بايد روي ارزشيابي متمركز شويم و بايد نوع ديگري از ارزشيابي را براي رسيدن به
بهبود كيفيت داشته باشيم. دقت ميكنيد؟ اگر بخواهم مصداق تاريخي اين پديده را
بگويم، بهنظر من، این تحولات باعث شد که برنامه «ارزشيابي مستمر» آغاز شد. در برنامه
ارزشيابي مستمر، كه تاريخ ورودش به نظام آموزش و پرورش ایران، دهه 70ميباشد(ميانه
يا حتي اوايل دهه70) و در نيمه دوم دهه 70 تقريباً سراسري شد.
حسین زاده: حرف «ارزشيابي مستمر» چه بود؟
اين بود كه ما بايد ارزشيابي را ،
نه بهصورت نقطهاي، بلكه بهصورت «فرآيندي در كنار فرآيند ياددهي- يادگيري» بهكار
گيريم، بهنحوی كه باعث «بهبود يادگيري» دانش آموزان در کلاس درس شود. این حرف به معنی: «انتشار ارزشيابي در کل
فرآيند ياددهي- يادگيري» میباشد.
قبلاً ارزشيابي ما بهصورت نقطهاي بود. در نقاطي از بازه
زماني مانند اول، وسط و آخر انجام می گرفت. در آييننامههاي اوليه، ارزشيابي هر
دو ماه يكبار بود، اما در آييننامههاي بعدی، تغییراتی ایجاد شد و فاصله زمانی
ارزشیابی دانش آموزان هر 3ماه يكبار شد.
مفهوم«ثلث» از آن زمان بهوجود آمد. با مطرح شدن ارزشيابي مستمر قدر و منزلت
ارزشيابيهاي پاياني كاهش پيدا كرد و ارزشيابي فرآيندي شكل گرفت. «ارزشيابي
مستمر»، اگر هيچكاري را در نظام آموزشي نكرده باشد و هيچ تأثيري ايجاد نكرده باشد،
حداقل يك فكر جديدي را در زمینه ارزشيابي آموزشی در كشور ما پایهریزی کرده است.
اگرچه خيلي از معلمان ما، ارتباط ضعيفي با اين ايده برقرار كردند. خيليها نیز ارزشيابي مستمر را بهصورت عملياتي با اجرای آزمونهاي مكرر یکی دانستند. در حالی که ارزشیابی مستمر همان
آزمونهای مکرر نیست!
البته این بد فهمی یا ترجمه غلط ابتدا در آیيننامهها رخ
داد. وقتي شما به ظاهر آیيننامههايي كه براي ارزشيابي مستمر در دوره عمومي و در
دوره متوسطه تعريفشده، نگاه میکنید، اين معنا را نشان ميدهد كه: «ارزشيابي
مستمر يعني امتحانات مكرر». اين بد فهمی كم و بيش شايع شده، اگرچه بسياري از
كارگزاران نظام آموزشي ما مثل معلمان، مديران و كارشناسان مفاهيم درستي از
ارزشيابي مستمر گرفتند، اما آن خطا یا کمتوجهی هم کم آسیب نرساند. اواخر دهه 70 و
آغاز دهه 80 بود كه دوباره سياستگذاران نظام آموزشي به اين تغيير هم بسنده نكردند
و بهدنبال تغييرات عميقتري در بحث ارزشيابي بودند و آن اتفاقي كه افتاد، پيشنهاد
"طراحي الگويي براي ارزشيابي كيفي" بود.
حسین زاده :حالا چرا از «ارزشیابی مستمر» به سمت «ارزشیابی
کیفی» گام برداشتیم؟
اندكاندك سياستگذارانی که دلشان ميخواست كمكم با
ارزشيابي كمي، فاصله بگيرند اين پيشنهاد را براي مدارس ابتدايي شروع كردند. - من
البته مسامحتاً ميگويم "ابتدايي"، به اعتقاد من نبايد كلمه ابتدايي را
بهكار برد. من خودم بيشتر با بهكار بردن لغت "دبستانی" موافق بودم- و
اين پيشنهاد هم براي دورع دبستانی كشور پيشنهاد شد. دقيقاً آن زمان بود كه معاونت
پرورشي حذف شد و معاونتي به نام معاونت آموزش عمومي تأسيس گردید. در معاونت آموزش
عمومي دفتري به نام دفتر ارزشيابي تحصيلي و تربيتي داير شد و اين دفتر متكفل اين
امر شد تا اين تفكر و ايده را بهصورت طرحي در آورد و بهطور آزمايشي آن را در
كشور اجرا كند. بنده و دوستانم(آقاي دكتر احمدي و ساير همكارانمان كه در آن دفتر بوديم) طرحي را تكميل كرديم و اجراي پيشآزمايشي
آن در 5 استان شروع شد. آغاز اجراي آزمايشي آن از سال 82-83 بود . اجراي آزمايشي 5
سال ادامه پيدا كرد و در تاريخ 18/4/87 بود كه شوراي عالي اين الگو را تأئيد كرد. یعنی
بر اساس مستندات و نتايج پژوهشهاي انجام گرفته، عليالاصول موافقت خود را با
اجراي سراسري و استقرار آن بهصورت يك برنامه 6-5 ساله اعلام كرد. تقريباً، سابقه ارزشیابی کیفی به لحاظ تاريخي اين است.
در حال حاضر اين طرح با چه مشكلات و چالشهاي جدي روبهروست؟
این سؤال كه شما مطرح كرديد فكر ميكنم ناظر بر يك ذهنيتي
است. شما شما معتقديد اين طرح با مشكلات و چالشهاي جدي روبهروست.
حسينزاده: من فكر ميكنم كه سالهاست
در کشور ما تغييرات در بالا جريان دارد و سكون در پايين! و من هم چون در هر
دو سطح فعاليت ميكنم و حداقل آن اين است كه من عضو انجمن اوليا و مربيان در مدرسه
فرزندم هستم. آنجا وقتي كه اثر این تحولات مورد نظر شما را رصد ميكنم، متوجه ميشوم
كه چيزي به نام ارزشيابي مستمر یا کیفی و آن نوع ارزشيابي كه تصور شماست هنوز به
سطح مدارس نشت نكرده است و بهنظر ميرسد كه بسياري ديگر از تغيير و تحولات آموزش و پرورش هم در اين چنین شرایطی باشد. يعني
تغيير و تحول به شدت مدرن و بسيار قوي آییننامهای و البته رسانهای در بالا
جریان دارد، ولي در واقعيت آنچه در مدرسه در حال وقوع است، همان آموزش و پرورش
مرسوم است. من در اینجا به خوب و بد قضیه کاری ندارم، چرا متفاوت است؟ چرا آموزش و پرورش حال حاضر فرزندان ما با آموزش و پرورش دوران
ما تغييری اساسی نكرده و فقط يك مقدار تزئينات آن بيشتر شدهاست. يعني هنوز ارزشیابی در پایان حلقه یادگیری است و معلم، هنوز میزان
آموختههای دانشآموزان را اندازه میگیرد، که این روش کمکی به «بهبود یادگیری»
نمیکند. حتي پژوهشگران آموزشی ما هم براي اثبات تأثير يك روش تدريس جدید،
ارزشيابي سنتي را مبناي قضاوت خود قرار ميدهند. يعني امتحان ميگيرند و نمرات را
مدنظر قرار ميدهند. يعني شما در فضايي كه سير ميكنيد بهنظر من يك مشكلي در آن
وجود دارد و آن اين است كه برای ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش، چرا فقط نظام
ارزشيابي باید دستکاری میشد؟
يعني واقعاً نظامی كه همه اجزایش(نظام برنامهریزیٰ، مدیریتٰ،
تربیت معلمٰ، تأمین منابع آموزشی و ارزشیابی و...) بهطور منفصل طراحي شدهاند و
بعضاً مستقل اداره میشوند، میتواند در کلیتاش منشأ تغییر و تحول باشد؟ حالا
ارزشيابي چهطور ميتواند در چنین بافتی، نقشی تحولگرا را بازی كند؟ يعني بهنظر
شما اين تصور كه با یک آييننامه ميشود چيزي را تغيير داد، خود تفكری سنتي و واپسگرا
نیست؟
اگر برای عملي شدن يك فكر، باید آن را به بوته
آزمايش بسپاريد و مدلهای آزمایشی آن را تست كنيد و بعد نتايج آن را با وضع موجود
مقايسه کرده و وقتي كه همه چيز آن درست شد، بعد براي اشاعه آن و در واقع قانونمند
كردن آن به فکر تدوین آییننامه باشید، چرا همیشه این فرآيند بر عكس طي ميشود؟
همیشه اول مسائل از نظر علمی و حقوقي در بالا تثبيت ميشود
و بعد براي اجراي آن هيچ برنامهريزي و ارادهاي نميبينيم. مثلاً براي تغيير نگاه معلمان به ارزشيابي، شما چه
برنامهریزیای داشتید و چه بودجهاي را صرف كرديد؟ كدام دورههاي ضمنخدمت را
برگزار كرديد؟ كدام شيوههاي ارزشیابی را به مجريان آموزش داديد؟
بهنظر من يكي ديگر از تحولاتي كه باعث شد كه ارزشيابي به
اين شكل مطرح شود، كتابهاي جديدالتأليف «بخوانیم و بنویسیم» بود. این کتابهای
وارداتی با كتابهاي قبلي متفاوت شده بود. يعني محتواي آموزشياي كه الآن توليد ميشود،
خودش ديگر با آن الگوی یاددهی - ارزشيابي مرسوم سازگار نيست.
دكتر حسني: من با خيلي از
مسيرهايي كه شما درنقد وضعیت موجو
ارزشیابی کیفی رفتيد، موافق شما هستم و اين حرفها را من خيلي پيشتر از شما هم
زدهام. اما ببينيد، اين كلمه «هيچ» كه بهكار ميبريد يك مقدار نگرانكننده است.
حداقل شما ميتوانيد بگوييد برخي يا بسياري از مدارس انديشه «ارزشيابي توصيفي» در
آنها نشت پيدا نكردهاست. من تا حدودي اين را ميپذيرم و اين عليرغم تلاش فراواني
است كه در اين زمينه انجام گرفته است. شما چند مسئله شما مطرح كرديد:
1- اينكه سياستهاي اشاعه را زير سؤال برديد كه سنتي هستند.
2- فعاليتهايي براي اشاعه به آن صورت انجام نگرفته و اگر هم صورت
گرفته بهصورت سنتي و قديمي بودهاند.
3- یکی از عواملي كه موجب
توجه به ارزشيابي كيفي شدهاند، تحول و تغيير در كتابهاي درسي بوده و
4- ديگر اين كه: شما يك
آسيبشناسي با نگرش سيستمي داشتيد، گفتيد كه نظام آموزشي ما داراي خردهسيستمهايي
است اين خردهسيستمها به شدت تنبل و كسل هستند و شما فقط با تغيير جزو كوچكي از
اين نظام ميخواهيد اين تحول را ايجاد كنيد كه امكانپذير نيست. البته اين حرف تا
حدودي درست است، اما ميشود از زواياي ديگري هم به آن پرداخت و نگاه كرد.
من
اول بر ميگردم به بحث اشاعه؛ زماني كه اين بحث داشت مطرح ميشد براي خودم سؤالي
ايجاد شد كه اگر بخواهيم اين طرح و برنامه تحولي به سرنوشت برنامههاي ديگر دچار
نشود، چه كار كنيم؟
اين سؤال براي من ايجاد شد كه اگر اين طرح بخواهد با آن روش
ادامه پيدا كند، سرنوشتي جز سرنوشت طرح تحول بنیادی نظام آموزش متوسطه، طرح تام و طرح
کاد و برنامههاي تحولي دیگر نخواهد داشت. اين سؤال من را به بحث بسيار حساس و
عميق جامعهشناسياي رساند كه اصطلاحاً به آن ميگويند جامعهشناسي انتشار يا
جامعهشناسي اشاعه نوآوريها(diffusion of
innovation).
من روي آثار كلاسيك اين مسئله يك مقدار مطالعه كردم و ديدم
كه كشور ما در اين زمينه با يك مشكل نهادينه و جدي روبهروست كه تحولات از بالا به
پايين است و همان كه فرموديد بخش زيادي از تحولات به پايين سرايت و نشت پيدا نميكنند
و در همان حد ميمانند. به اين شكل از اشاعه، در ادبيات كلاسيك اصطلاحاً ميگويند
«ادبيات اشاعه فرمايشي» و معادل آن ميشود گفت «اشاعه دستوري از بالا به پايين».
خوب ما سالها همين روال را داشتیم و اين طرح هم كم و بيش به همين شكل بود، اما
اين طرح يك تفاوت ماهوي با طرحهاي مشابه داشت و آن اين بود كه زمينهها و بستر
مناسب براي پذيرش آن هم فراهم بود. ما بررسي كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه
بسياري از مدارس نوآور كشورمان بهويژه مدارس مدرنتر و برخي مدارس غيرانتفاعي با
معلمان و مديران نوآور، اقدام به شكستن آن «تابوهاي
ارزشيابي» ما كرده بودند. مثلاً ما
مدارسی را ديده بوديم که به ابتکار خود نمره را حذف كرده بودند یا مدارسي كه
كارنامههاي توصيفي ميدادند و پوشههاي كار آهستهآهسته وارد ميدان شده بود و...
. آن زمان به اين نتيجه رسيده بوديم كه ما اگر بخواهيم به همان روشهاي قديمي مثل
روش اشاعه دستوري از بالا به پايين ادامه دهيم، اين روش، ما را با مشكل مواجه
خواهد كرد و من اين مسئله را پيشبيني كرده بودم كه حتي سند آن نيز موجود است. شما
ميتوانيد به كتاب "طرح ارزشيابي توصيفي" كه به قلم من نوشته شده مراجعه
كنيد،. در آنجا من بندي به نام الگوي اشاعه طرح دارم و از همان زمان پيشنهادم اين
بود كه، ما بياييم براي گسترش اين طرح روي معلمان سرمايهگذاري كنيم، نه این که
بخواهیم روی ظرفيتهاي اداريمان تکیه کنیم.
حسین زاده :منظورشما از سرمایهگذاری روی معلمان چه بود؟
ببينيد، هدف اصلي اين دگرگوني و تحول، تغییر ذهن، درك، فهم
و شناخت معلمان بود. فرق اشاعه اينچنيني در الگوي ارزشيابي و حتي با طرح تغییر ساختاري مثل" طرح تغییر نظام جدید"
فرق خيلي جدي داشت. يعني در واقع تحول نه در سازوكارهاي اداري، بلكه بايد در
تفكرات و نگرشها و انديشهاي معلمان رخ ميداد. ما اين را خوب فهميده بودیم كه
شرط موفقيت ارزشيابي توصيفي در تغيير و دگرگوني ذهنها و انديشههاست.
حسین زاده: آن یکی شیر است که آدم میخورد و آن یکی شیر است
که آدم می خورد!
فرض كنيد با تبدیل «تخته سياه» به «تخته سفید(وايت بورد)» ما بخواهیم يك تغییری ایجاد کنیم و حالا در کنار آن يك
نوآوري داريم به نام «ارزشيابي توصيفي». فرق اين دو خيلي زياد است و روشهاي اشاعه
آنها نيز خيلي متفاوت است. وايت بورد، يك وسيله مكانيكي است و خريداري ميشود و
در كلاس نصب ميشود. معلم هم به خودي خود متوجه ميشود كه وايتبورد، اثرات خوبي
مثل تنوع رنگ، سالم بودن، ديد خوب و... دارد و آهستهآهسته ميفهمد كه استفاده از
آن نيز بسيار راحت است. به مهارتها ی پيچيدهاي مثل تغيير نگرش و تغيير تفكر و
افزايش دانش و بينش هم احتياج ندارد، اما ارزشيابي توصيفي اينطور نيست. اين نبود
كه ما صرفا بگوييم كه نمره را برداريد و به جاي آن معیارهای کیفی «بسيارخوب»،
«خوب»، و... قرار دهيد. اين ظاهر داستان بود و پشت این حرف كلي انديشه خوابيده
بود. همين قضيه در عينحال كه عامل تمايز تغيير ارزشيابي با ديگر تغييرات بود، در
عين حال عامل اصلي چالشها و مشكلات پيشرويش هم بود.
مشاهدات و تحقيقاتي كه در اين زمينه انجام گرفته مؤيد اين مدعا
است. آنچه كه ارزشيابي توصيفي را با چالش جدي مواجه كرده «كژتابيهاي ذهنياي» است
كه از ارزشیابی کیفی شكل گرفته است و برخلاف نظر شما كه ميفرماييد نشت نكرده است،
من ميگويم كه نشت كرده، اما بد نشت كردهاست و كژتابي در ذهن معلمان شكل گرفته
است. بساری از کارگزاران نظام آموزشی هنوز به عمق مسئله و ژرفاي مسئله وارد نشدهاند.
حسينزاده: اصلاً
طبيعت يادگيريهای یکطرفه همین است كه معلم هر
آنچه را كه خود صحیح بپندارد به دانش آموزان ارائه میدهد. حتی اگر كژتابي باشد، وقتی
نظام نظارت و راهنمایی فعال نباشد، به مرور اين كژتابيها جاي آن اصلها مينشيند. ما چيزي به نام نظام راهنمايي نداريم. مثلاً ما در دوران ابتدايي بحث راهنماي معلم
روستایی(تعليماتي) داشتيم كه الآن نداريم. يكي از نقشهاي مديران آموزشي یا بهعبارتي
دقيقتر «معلمان ارشد» يعني مديري كه معلمي كرده و الآن به يك درجهاي از بلوغ و
ارشديت رسيده كه ميتواند به پيشرفت يادگيري كاركنانش كه اكثراً معلمان هستند،
نظارت كند و كژتابيهايي را كه طبيعت يادگيرياند را به موقع و در جاي خودش اصلاح
كند. آن نسل چهارم ارزشيابي، يعني نه اينكه ارزشيابي از سنجش برسند به ارزشيابي
توانمندساز؛ يعني كسي كه ميخواهد تغيير كند خودش هم موضوع ارزشيابي است و هم عامل
ارزشيابي و اينجاست كه بهنظر من ميرسد علت اين كه ما هيچگونه تغييري را نميتوانيم
بپذيريم همین است. اين كلمه «هيچ» به اين معنی است كه هر چقدر هم كه نشت كرده باشد
دوباره برميگردد به نقطه صفر. يعني كساني كه از ابتدا پس ميزنند با اين نگاه پس
ميزنند كه (آقا (ولش كن ) رها كن؛ ولي كساني
كه علاقمندند، كساني هستند كه انرژي زيادي صرف اجراي آن ميكنند كه معلمان و مديران
پژوهندهاند، منتها كژتابيهايي را كه طبيعي هم هستند، برايشان در سيستم هيچگونه
پيشبينياي نشدهاست، آنها را در مواجه با واقعیتهای محیط آموزشی وادار به عقبنشینی
میکند. كه اگر من آمدم و اين كار را اجرا كردم و غلط بود، معيار غلط بودنش را از
كجا بفهمم. يعني يك سيستم داد و ستدي تجربي، نه در مدرسه، نه در منطقه و در ستاد
پیشبینی نشدهاستٰ که خطاهای احتمالی را به موقع تشخیص داده و تصحیح کند.
مسئله بعدی سر اين است كه، وقتي شما خودتان در ستاد راجع به
يك مفهومي چند سال كار و پژوهش ميكنيد، مقاله مينويسيد، از یک نظریه یا اجرای
طرحی دفاع ميكنيد یا قانون آیيننامه ارزشيابي مينويسيد، به زير و بم آن حوزه آشنا
هستيد. حتی ميتوانيد راهنماي ارزشيابي كيفي یا مستمر بنويسيد. ميتوانيد آدمهايي
كه اين انديشه را طرح یا پرورش دادهاند را دور هم جمع کرده و سازمان بدهید و...
ولي واقعيت اين است كه بايد معلمي برود سر كلاس دانشآموزي كه در يك نظام سنتي از
خانه به مدرسه ميآيد و با آن تفكر پدر و
مادر كه نمره خوب بياور. به درس بدهد!
دانش آموز از همه جا بی خبر باید به مدرسه بياید و داخل كلاس برود و ياد
بگيرد؛ بعد معلم كيفيت يادگيرياش را بسنجد و به دانش آموز و اولیایش اعلام کند!
وقتي معلمی صحبت «کیفیت» ميكند، ياد نگرفته كه بايد به تكتك بچهها نگاه كند. ميگويد
بچههاي عزيز و بلافاصله به بعدي ميگويد : تو خفه شو. يعني هنوز نگاه، نگاه دستهجمعي
درس دادن است. حالا همه اين اتفاقات آمد و معلم دوره ديد، علاقمند بود ، آمد پوشه
كار هم درست كرد، به كمك اوليا بچهها را هم ارزشيابي و كمك كرد. خوب، همه اين
اتفاقات را در حین اجرا چه كسي دارد كنترل ميكند، كه اينها دچار كژتابي نشوند.
شما كه در بالاي نظام هستيد. مدير هم كه معلم نيست. اداری ها هم كه مسئول امور
اداري مالي و ابلاغ بخشنامهها هستند. اينكه من معلم يك كاري را انجام ميدهم بهعنوان
ارزشيابي كيفي، درست است يا غلط، حالا آن فشار كاري كه به معلمان تحميل كرديد
بماند، كه قبلاً يك نمره ميداد و خلاص؛ ولي الآن بايد جواب پدر و مادر را نيز
بدهد كه "خوب" يعني چه؟ یا مثلاً "خیلی خوب" بالأخره یعنی چند؟
ببينيد، اينها گرههايي هستند كه نه ارزشيابي را، بلكه هر طراحي را در مورد آموزش
و پرورش دچار چالش و مشكل ميكند.
حسین زاده :به نظر شما اگر ما بخواهيم ارزشيابي توصيفي را
گسترش دهيم بايد چه الگويي را پيگيري كنيم؟
دكتر حسني: عرض من در خصوص
مباحث قبلي تمام نشد و ناتمام ماند. ببينيد، من زماني كه اين با اين سؤال مواجه
شدم، يك سال و اندي بعد آن، آموزش وپرورش شهر تهران يك عنوان پژوهش به من پيشنهاد
كرد كه از لحاظ مفهومي و موضوعي بسيار نزديك به همين بحث ما بود. موضوع مورد بحث
آنها اين بود كه اگر ما بخواهيم ارزشيابي توصيفي را گسترش دهيم بايد چه الگويي را
پيگيري كنيم؟ يعني آنها به دنبال يك الگوي فراتر از الگوي دستوري و از بالا به
پائين بودند كه بنده براساس مطالعه و تحقيق به اين پيشنهاد رسيدم كه الگوي مناسب
در اين بازه :"الگوي تقاضا- محور" است. منظور من از الگوي تقاضا- محور
اين بود كه «هر مدرسه» باید خودش تقاضاي اجرای اين الگوی ارزشيابي را داشته باشد؛يعني
واحد متقاضی مدرسه بود نه معلم در كلاس درس . البته معلم در ایجاد این تقاضا
مشارکت فعال دارد.
مقاله آن هم چاپ شد، اما مدیریت شهر تهران به نتايج اين
پژوهش توجهي نكرد و اين همزمان شد با تغييرات مديريتي و اين پژوهش تقريباً معطل و
بلااستفاده ماند و هنوز هم همانطور است. ايده من اين بود كه بياييم ارزشيابي
توصيفي را در سطح وسيع نظام آموزشی گسترش دهيم و در سطح اجتماعي اشاعه دهيم.
پيشنهادم استفاده از وجود «افكارسازها» بود. همان نوآوران در مدارس كه همانطور
كه گفتيد در هر مدرسهاي يكي دو نفر مدير يا معلم بهعنوان كساني كه به دنبال
تغيير و نوآوري هستند وجود دارند و به نوآوري علاقمندند. خوب اينها به مدارس ميرفتند
و افكار را بيان ميكردند و بحثها، جلسات و گفتگويي صورت ميگرفت. كه از اين بين
مدارسي متقاضي انجام اين امر ميشدند. اين مدارس بايد يك استانداردهايي داشتند.
حتي پس از تقاضاي مدارس شروطي وجود داشت: مثلاً
در این طرح پیشبینی شده بود که اگر شوراي معلمان موافقت كند و مدير مدرسه
هم درخواست بدهد كه ما ميخواهيم براي مدرسهمان اجازه استفاده از ارزشیابی کیفی
در درآن مدرسه بدهیم حتی موافقت انجمن
اوليا و مربيان لازم بود.
در این الگوی اشاعه
تيمي هم وجود داشت كه به بررسي تقاضاها میپرداخت و نهايت اين كه مدرسهاي براي
اين كار انتخاب ميشد و پشتيبانيهاي اداري و آموزشي و... به این مدارس تخصیص داده
میشد.
پیشبینی ما این بود که: معمولاً مدارسي قوي که شجاعت كافي
را در مرحله اول داشتند، وارد عرصه ميشدند و قطعاً موفق هم ميشوند. موفقيت اينها
يك نوع مكانيزم اجتماعي چشم و همچشمي را بهوجود ميآورد و به نوعي يك الگويي را
درست ميكرد و اين چشم و هم چشمي و رقابت را بين مدارس ايجاد ميكرد كه حالا ميتوان
از آن تحت عنوان «گفتگويسازنده» نيز ياد كرد و تقاضاها بيشتر ميشد. يعني سال به
سال ما متوجه ميشديم و مواجه ميشديم با تقاضاهاي بيشتر و آموزشها ادامه پيدا ميكرد،
نظارت هم توسط همان تيم صورت ميگرفت و مسائل و مشكلات هم مورد رصد واقع ميشد.
يعني يك تيمي وجود داشت كه اين مسائل و مشكلات را رصد ميكرد. اين الگويي بود كه
ما مدنظرمان بود. اما متأسفانه همانطور كه بارها هم گفتهام، هيچي بدتر از اين
نيست كه آدم نشينيده شود. يعني بداند كه درست ميگويد، اما حرف او شنيده نشود و
پيشنهاد من به دوستانم در موقعیتهاي مختلف شنيده نشد و باز الگوي فرمايشي و الگوي
از بالا به پايين تجويز شد كه بهصورت دستوري تمام مدارس كشور تحت پوشش ارزشیابی
کیفی قرارگیرد. ناچار به همان روشهاي
آموزش ضمنخدمت، تربيت مدرس مياني، تربيت معلم و.... و آموزشهايي كه بهصورت «
فروكاسته شده» به دست معلمان ميرسيد و معلمان نيز با حداقل بضاعت علمي و تخصص در
حوزه ارزشيابي توصيفي وارد كلاس شدند تا آن كژتابيهاي ذهني روز به روز رشد و
گسترش پيدا كرد و الآن هم خيلي چيزها را زير سؤال برده است، ولي بهنظر من اگر يك
ارادهاي باشد، مخصوصاً اگر رسانه ملي پا به عرصه بگذارد و يك نوع همكاري در زمينه
«بازپردازش مفاهيمي كه معلمان در آنها به كژتابي ذهني دچار شدهاند» ارائه کند ما
ميتوانيم اميدوار باشيم.
ببينيد، بدنه نظام آموزش دبستاني ما بدنه نوجويي است، بر
خلاف سطوح بالاتر كه يك مقداري كمتر، چون با سني از بچهها سر و كار دارند كه
بسيار متغير و متحول هستند و چون بيشتر معلمان اين سطح خانم هستند و خانمها نيز
از اين ايدهها بيشتر حمايت و استقبال ميكنند، اين براي ما يك فرصت است.
من در تحقيقي كه براي شهر تهران انجام دادم، ديدم زنانه
شدن نظام آموزش ابتدايي كه از نظر برخي يك تهديد است، از اين نظر يك نوع فرصت است
و ميشود از آن براي اشاعه درست اين امر استفاده كرد. ، وقتي كه متقاضي براي يك
نوآوري مدرسه و معلم است، خودش هم انگيزه كافي براي تغيير در انديشههاي خود پيدا
ميكند، اما وقتي دستور از بالا ميآيد كه مثلاً طبق آییننامه باید چنین طرحی را
اجرا کرد، هميشه يك نوع مقاومتي نسبت به دستورات و بخشنامههاي اداري وجود دارد.
حسين زاده: حالا اين خيلي نقطه خوبي است كه در واقع ما
بحث را از همين زاويه تعقيب كنيم. چون ما هميشه اين طور عمل كردهايم و موفق نشدهايم،
خيال ميكنيم كه اگر يك جور ديگري عمل كنيم حتماً موفق ميشويم. خوب هيچ تضميني
نيست كه نظام تعليم و تربيت ما بالأخره جريان دارد و آموزش و پرورش ما در حال
جريان و چرخش است و اينكه كيفيت آن نازل است و همه ناراضياند، اين هم يك واقعيت
دلخراشتر است. ولي من ميخواهم از اين منظر بحث را دنبال كنيم كه مثلاً: من يك مدير مدرسه هستم و آمدهام يك جوري با
مفهوم ارزشيابي كيفي آشنا شدهام. شما دو اصطلاح را نميدانم بهصورت مترادف بهكار
ميبرید. يعني گفتيد مستمر نيست. ولي گفتيد بين ارزشيابي كيفي و توصيفي، اين دو را
بهنظر من معادل بهكار گرفتيد. اين سه نوع ارزشيابي را كه گفتيد (كيفي، مستمر و
توصيفي) كه من فكر ميكنم كه بين دو نوع ارزشيابي كيفي و توصيفي كه تفاوتهاي معنا
داري وجود دارد و گاهي اوقات اين اصطلاحات جابهجا ميشوند.
حالا شما بفرمایید ما بهعنوان مدیران مدارس علاقمند به
اجرای این طرح باید چهکار کنیم؟
به فرض ما يك مدرسه هستيم كه مدير و معلمان آن همه متفقالقول
شده و به اين نتيجه رسيديم كه بايد شيوههاي ارزشيابيمان را عوض كنيم و در واقع
مسئله اين است كه آنچه كه در سيستم ارزشيابي وجود دارد يك سيستم جا افتاده كاملاً
متكي بر نمره است. الآن به ما گفته ميشود كه بايد شما روش ارزشيابي توصيفي را فرهنگسازي
كنيد و با اين عوض كنيد و ما هم آن را ميپذيريم. خوب حالا شما بفرماييد كه چه
بايد بكنيم؟
دكتر حسني: مدير مدرسه چند
تا كار ميتواند انجام دهد. اول اينكه خودش به اين نياز و مسئله برسد. يعني مدير
مدرسهاي كه فكر ميكند ارزشيابي توصيفي يعني برداشتن نمره و به جاي آن قرار دادن
«بسيار خوب»، «خوب» و .... ، اين مدير اصلاً متوجه ارزشيابي توصيفي نشدهاست.
ارزشیابی توصیفی، گمشده معلمان
اين تغيير يك تغيير رسمی(formal) است، ولي واقعيت اين است كه
ارزشيابي توصيفي در لايههاي عميق كلاس و فرايند ياددهي – يادگيري تغيير ايجاد ميكند.
البته اگر درست فهميده شود. به همين خاطر معلمان نوآور، معلماني كه با انديشههاي
جديد ياددهي – يادگيري مخصوصاً روشهاي فعال آشنا بودهاند و آشنا هستند به معناي
واقعي آن، وقتي به اين الگوي ارزشيابي يعني ارزشيابي توصيفي آنا کی شوند، ميگويند كه اين گمشده ما بوده
است. من در دوره آزمايشي اين الگو وقتي با بعضي از معلمان صحبت ميكردم اصلاً از
اين بحث بهعنوان گمشده خود یاد ميكردند و اظهار ميكردند كه با اين الگو ارضاء
ميشوند. پس اولين كاري كه مدير بايد انجام دهد تغيير تفكر خود و بعد تغيير تفكر
معلمان است.
حسین زاده :اين
تغيير را به چه وسيلهاي بايد ايجاد كرد؟
دكترحسني: ببينيد، الآن
نظام آموزشي ما خدمات آموزشي ارائه ميدهد. مثلاً كارگاههاي آموزشي برگزار ميكند.
ما تأكيدمان بر اين بوده كه الگوی آمادهسازی معلمان در دورههای آموزشی بهصورت كارگاهي باشد. البته شنيدم كه بسياري
از مدرسان ما توان برگزاري اين آموزشها را بهصورت كارگاهي ندارند.
حسين زاده: اصلاً بحث
طراحي كارگاهها مي باشد. كارگاهها پيش از اجرا مسئله طراحي و توليدشان مطرح
است. چون پشت صحنه كارگاه كه توليد است نه برايش پول پرداخت ميشود و نه دانش فني
آن وجود دارد.
دكتر حسني: احسنت، مدرسان
ما متوجه چنين امري نبودهاند. من خودم اكثر كلاسهايي كه ميروم را بهصورت
كارگاهي اجرا ميكنم. مخاطبان خود را وادار ميكنم كه با قضايا درگيری ذهني پیدا
کنند، چيزي توليد كنند و يك بازخوردي، يك آزمونی توليد كنند.باید
آموزشهاي واقعي به معلمان داده شود.
دكتر
حسني: مدير بايد تلاش كند كه آموزشهاي واقعي
به معلمان داده شود. نتیجه کارگاهی که در آن معلمان با قضايا بهصورت عملي و ذهني
درگير شوند، اين است كه اگر بهنظر او اين آموزشها ناقص است بايد از متخصصها كمك
بگيرد و دعوت به مشاركت بيشتر كند و بايد جلسات ويژه و منابع ويژهاي را براي آنان
تأمين كند. بهنظر من بحثهاي گروهي در مدرسه و بحث و گفتگو انتقال تجارب مدارس
موفق خيلي خوب است.
حسين
زاده: يعني انتقال تجربه و فکر از مدرسه به
مدرسه كه من هم فكر ميكنم كه اصلاً الگوی توسعه ما همين است.
دكتر
حسني: بله، الگو همين است. ببينيد، خوشبختانه در آن سالها خود مدارس به
اين نتيجه رسيده بودند كه بايد مثلاً بروند و از نزديك مدرسه «عدالت» را ببينند.
مدرسه «شكوفههاي انقلاب » را در منطقه 16 ببينند تا ببينند كه معلمان مدارس ديگر
چه ميكنند. اين ديدن و از نزديك گفتگو كردن با يك فضا كه ارزشيابي توصيفي را اجرا
كرده در روند رو به رشد ارزشيابي توصيفي خيلي تأثير داشت. من ديدم كه خيلي از
مدارس و همکاران ما را دعوت ميكردندكه
براي معلمان آنها صحبت كنند كه اين هم كار بسيار جالبي بود.
اقدام
بعدي آمادهسازي والدين است.
چون
اگر والدين فكر كنند كه ارزشيابي توصيفي اين است كه ما نمره را برداريم و به جاي
آنها كلماتي چون خوب و خيلي خوب و... استفاده كنيم، مراجعه ميكنند و به معلمان ميگويند
كه چرا مثلاً به فرزند ما نمره بسيار خوب نداديد، چرا؟ يعني در واقع آن چرخش فکری
در آنجا رخ نداده است. من فكر ميكنم كه چرخش محوري و فرهنگسازي هم ميتوانيم در
ذهن ايجاد كنيم. تغییر در ذهن مدير، معلم و چه در ذهن والدين، اين است كه ما هدف
از مدرسه رفتن را نمره گرفتن ندانيم، بلكه يادگرفتن بدانيم. به جاي اينكه والدين
بيايند و از مدير و معلم بپرسند كه بچه ما چند گرفته؟، بپرسند كه چه
يادگرفته و چه چيزي ياد نگرفته؟ و از آنها بپرسند كه چرا بچه من ياد نگرفته
و ياد نميگيرد؟
خوب
براي اينكه تفکر برچسبگرايي كمّي را كه درس بچه ما در سطح "خوب"
است، "عالي" و.... است را برداريم و به اين بپردازيم كه بچه من ياد
گرفته و ياد نگرفته. حتي ما به والدين پيشنهاد كنيم كه وقتي بچه به خانه برميگردد
از او سؤال كنيم كه: فرزندم امروز چه چيزهايي يادگرفتي؟ مثلاً در درس علوم خانم
معلم يا آقاي معلم چه چيزي به شما ياد داده است؟ به جاي اينكه بپرسيم كه مثلاً
چند گرفتي؟ يعني ما اگر فرهنگ و جمله چند گرفتي را با چه يادگرفتي و چرا ياد
نگرفتي با براي اينكه به او كمك كنيم كه بهتر ياد بگيرد عوض كنيم، بهنظر من
ارزشيابي کیفی توصيفي جاي خود را باز ميكند. پس اصلاً بحث ارزشيابي توصيفي فقط
نمره نيست و نگاهش عميقتر است
برای مطالعه بقیه مصاحبه به فصلنامه مدارس کارآمد شماره سیزده مراجعه کنید