یاحق

خواهر گرامی ام خانم زهرا حیدری از گیلان  تجربه زیسته خود را در کلاس برای من نوشته است. وقتی این نوشته کوتاه را می خواندم حس غریب و وصف ناشدنی پیدا کردم . ارزش کار معلمی همین تجارب است که مشابه آن در هیچ زمینه شغلی دیگر یافت نمی شود. زیبا ترین لحظات زندگی که حتی داوینچی هم نمی تواند آن را بر بوم نقاشی کند.

سلام جناب دکتر حسنی

من هفت سال دریکی از مدارس روستایی گیلان مشغول به خدمت بودم هنوز ارزشیابی توصیفی اجرا نشده بود ولی من همیشه از نمره دادن به دانش آموزان متنفر بودم وبا کلمات عالی بسیارخوب وحتی نوشتن شعر تشویقشان میکردم باوجود اینکه توبیخ های مدیر را هم داشتم ولی کارم را ادامه میدادم وفقط برای ترم امتحان با نمره می گرفتم دانش آموزان چنان با ن دوست شدند که دیگر درس را برای نمره نمی خوانند بلکه برای خودشان می خوانند ولذت می بردند بیشتر کلاس های من در حیاط مدرسه یا دشت بود با خواندن شعرهای کتاب با آواز وبا صدای بلند لذت می بردند رویه سبزه ها می نشستند واملا دوستی میگفتند یعنی هر دونفر باهم یا املا معلمی ومن هم شاگرد می شدم شاگرد کم رو وکم حرفی هم در این بین داشتم ولی همه یک خانواده بودیم.زمان گذشت ومن اکنون در شهر هستم وخبری از اون دانش آموزان نداشتم .امسال به سفر حج رفتم وفتی برگشتم روز معلم بود وسیمکارت را عوض کردم دانش آموز کم رو هفت سال گذشته برام پیام گذاشته بود و روز معلم را تبریک گفته ونوشته بود همه دانش آموزان هر سال روز معلم فقط یاد شما را می کنند ودوستتان دارند.باتلاش زیاد شماره تان را یافتیم از خوشحالی بال در آوردم دانش آموز خوبم پیمان بود که اکنون دوم دبیرستان مشغول به تحصیل است.