گزارش نشست " واکاوی مبانی فلسفی خلاقیت"
خانم دکتر حسینی:علت نبود مبنایی فلسفی در خصوص خلاقیت، به فلسفه های رایج در فضای فلسفی غرب باز می گردد. مساله خلاقیت از دغدغه های مهم حوزه آموزش و پرورش بوده است. بخصوص در آمریکا پس از سخنرانی گیلفورد در دهه پنجاه میلادی، این مساله جدی گرفته شد و به سرعت توسعه یافت. اما دغدغه ما در این میان، آن است که پایه های این بحث کجاست؟یکی دیگر از دغدغه های ما در فضای فلسفی، یافتن ریشه های فلسفی این بحث در میان نظرات فلسفی بومی است.
دکتر حسنی: نتیجه ای که از دور نخست بحث می توان گرفت آن است که امکان خلاقیت – چه در مباحث غربی و چه در فلسفه اسلامی- برای انسان در نظر گرفته می شود و خلاقیت برای انسان ممکن فرض می شود، اما حدود این خلاقیت چیست؟ از جناب آقای دکتر ضیمران می خواهیم جایگاه خلاقیت را در فلسفه هرمنوتیک مشخص نمایند.
دکتر ضیمران: چند نکته در ارتباط با مفهوم خلاقیت در فلسفه غرب قابل توجه است:
- خلاقیت، وجه توانایی تولید امری است بی سابقه.
- مفهوم خلاقیت ما را با یک پارادوکس مواجه می سازد. اینکه سخن از خلاقیت در فردیت آدمی معنا ندارد، بلکه خلاقانه بودن یک امر، در گرو قضاوتها و تعاملات اجتماعی است. بنابراین، خلاقیت امری فردی نیست بلکه پدیده ای اجتماعی است.
- خلاقیت در معنای فلسفی نوعی حمل، اسناد یا ascription است.
- نقطه آغاز خلاقیت، در فلسفه است. چنانچه در آپولوژی، اولین بار سقراط خلاقیتی در فلسفه صورت می دهد و مفهوم جدیدی از حقیقت را بیان می دارد و اساسا اتهام اصلی سقراط همین بنای روند بی سابقه است.
- در سالهای اخیر، فرانسیس بیکن اولین فیلسوفی است که بحث ذهن را وارد طبیعت نمود.
اما در مورد نگاه هرمنوتیک به خلاقیت باید گفت هنوز در حوزه هرمنوتیک، نگاه ویژه ای به خلاقیت مطرح نشده، اما محورهایی برای تفکر - بستر ظهور خلاقیت- بیان شده که بررسی آنها می تواند نگاه هرمنوتیک به خلاقیت را نیز تا حدی تبیین نماید.
چهار محور در حوزه هرمنوتیک مورد توجه قرار می گیرد:
1- تاریخی بودن معرفت و وجود: بنابراین بدون در نظر گرفتن انسان در بستر جامعه و تاریخ، خلاقیت محال خواهد بود.
2- نقش پیش داوریها در مقام پیش زمینه ما برای معرفت و به تبع آن خلاقیت: بنابراین نقطه عزیمت ما برای خلاقیت، همین پیش داوریها هستند.
3- تولد خلاقیت در امتزاج افقها: از آنجا که خلاقیت امری اجتماعی است، لاجرم در امتزاج افقها متولد می شود. پس افقها بایستی در ابتدا متفاوت باشد و در طول گفتگو و دیالوگ، در هم فرورفتگی هایی پیدا کنند. در واقع خلاقیت ، نوعی تصادم اندیشه ها در پرتو گفتگو و دیالوگ است.
4- فهم، اندریافت، تفسیر و تاویل: بارها و بارها باید تفسیر و تاویل صورت گیرد و در این بین، تفسیرهای جدید و خلاقانه به ظهور می رسند.
دکتر حسنی: نکته جالب این دیدگاه، ارتباطی است که میان سنت و مدرنیته برقرار می کند و نقطه عزیمت ما، سنت گذشته و پیش داوریهای م قرار می گیرد. نکته قابل توجه دیگر، تاکید بر امتزاج افقهاست که در روانشناسی، می توان آن را با روش بارش مغزی مقایسه کرد.
دکتر بهشتی: پرسش دیگر مطرح در بحث خلاقیت آن است که آیا خلاقیت از عدم است؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت خلاقیت انسانی نمی تواند از عدم باشد. در قرآن، دو بحث در باب خلقت پروردگار وجود دارد: یک جا سخن از خلاقیت است و در جای دیگر، بحث معطوف به بدیع بودن خداوند است و این دو با یکدیگر متفاوت است. بدیع بودن تنها به خداوند نسبت داده شده، در دوآیه از قرآن : آیه 101 سوره انعام: بدیع السموات و الارض.... و آیه 117 سوره بقره: بدیع السموات و الارض و اذا قضی امرا ان یقول له کن فیکون.
ابن سینا نسبت به بحث صنع و ابداع، حساس شده و در نمط پنجم کتاب الاشارات بحثی دارد بنام صنع و ابداع. در این بحث، صنع، خلق مسبوق به امر دیگر تعریف شده و ابداع، خلق بدون سابقه. حاجی سبزواری نیز با اشاره به مناط ماده و مده و مناط تاثیر و تاثر، این بحث را توسعه داده است. بطور کلی در فلسه اسلامی، بیان شده که افعال الهی، چهار فرض دارد:
1- نه مسبوق به ماده و نه مسبوق به مده (زمان). اینگونه امور مبدَعات هستند از جمله فرشتگان یا عقول.
2- هم مسبوق به ماده هستند و هم مسبوق به مده. از جمله این امور می توان به کائنات و تمام موجودات مادی اشاره نمود.
3- تنها مسبوق به ماده. این بخش شامل فلکیات هستند.
4- تنها مسبوق به مده. این بخش تنها فرض شده و مصداق خارجی ندارد.
بنابراین همانگونه که مشاهده می شود، خالقیت هم می تواند مسبوق به عدم باشد (قسم نخست) و هم نباشد (بقیه اقسام). صدرا در بحث خلاقیت، از آنجا که انسان را یکی از جلوات خداوند می داند، معتقد است همانگونه که خداوند هر لحظه در شان جدیدی است، انسان هم این قابلیت را دارد که هر روز در شانی جدید باشد. در صفحه 264 جلد اول اسفار می توان مستندات این بیان را یافت.
خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده که می تواند صور اشیا مجرد یا مادی را ایجاد کند. چون او (نفس ناطقه) از سنخ عالم ملکوت (عالم قدرت و صفوت) است. ایجاد صور به دو طریق صورت می گیرد:
1) ابداع: اینکار در مورد صور عقلی صورت می گیرد که قائم بالذات اند.
2) خلق: ایتکار در مورد صور کونیه انجام می گیرد که قائمه بالموادند.
به همین دلیل است که قول مشهوری داریم با این مضمون که العارف یخلق بهمته من یشاء.
نکته ی مهم موجود در فلسفه صدرایی، اثبات تجرد قوه خیال است. به اعتقاد صدرا، انسان قادر است با قوه وهم خویش صوری را خلق نماید که متعلق به عالم خیال هستند.
دکتر حسنی: بخش نخست صحبتهای دکتر بهشتی ناظر به خلق مجدد علم بود. در رویکردهای جدید نیز اندیشمندانی مانند سازه گرایان معتقدند انسانها، دانش را نمی آموزند بلکه دوباره ایجاد می کنند.
دکتر ابراهیم زاده: بله- خلاقیتی که انسان می کند از نوع ابداع نیست. همچنین محصول خلاقیت باید در نبود خالق، قابل فهم باشد. باید توجه داشت که خلاقیت منجر به تولید محصولی نو و متفاوت می شود و بروند معتقد است، ما در هنگام مواجهه با جریان خلاقیت، دچار شوک شناختی می شویم و باید نسبت به این شوک، واکنش مناسب نشان دهیم. اگر این واکنش مناسب را یادبگیریم، می توانیم خلاق باشیم. در این میان، فرهنگ اجتماعی است که می تواند حرکت اجتماعی متناسب با خلاقیت را ایجاد نماید.
بارزون معتقد است چنانچه خلاقیت ساده بود، تابحال بصورت یک دستورالعمل درآمده بود که می توانستیم با استفاده از آن، هنرمندان و شاعران و ... را تربیت کنیم، در حالی که هنوز موفق به انجام اینکار نشده ایم.
دکتر حسنی: اصولا محصول خلاقیت باید بار ارزشی داشته باشد تا در جامعه مورد قبول واقع شود. در واقع باید گفت در هر یک از سه معنایی که تا بدینجا در صحبت اساتید بود، وظیفه تربیتی شکل ویژه ای می یابد. این سه معنا عبارتند از:
- خلق: در این حالت باید مهراتهای ذهنی را در دانش آموزان تقویت نماییم.
- کشف: در این معنا باید زمینه های مواجهه مناسب افراد با محیط پیرامون خویش را فراهم کنیم.
- الهام: در این معنا، باید آدمها را برای پذیرش این الهامات آماده کنیم.
خانم دکتر حسینی: باید گفت در فلسفه های جدید و پست مدرن، موضوع خلاقیت بارز شده است. چنانچه می بینیم که با مطرح شدن بازیهای زبانی لیوتار، خودآفرینی فوکو و ساختارشکنی دریدا، خلاقیت با فلسفه گره نزدیکی خورده است. بحثهای جدیدی نیز از سوی پوزیتیویستها وارد این عرصه شده مانند trizz و غیره. در حالیکه عصر امروز دیگر نگاه پوزیتیویستی به خلاقیت را نمی پذیرد. بنابراین شاید ما نیازمند طرح خلاقیت با فلسفه ای جدید و متناسب باشیم. نخبه گرایی فرهنگی نیز نمی تواند فلسفه مناسبی برای چارچوب فعالیتهای ما در حوزه خلاقیت باشد. نظام آموزشی موجود ما بیشتر خلاقیت کشی می کند تا پرورش خلاقیت.
دکتر حسنی: به نظر می رسد ارتباط خلاقیت با آموزش فلسفه نیز وقتی معنادار است که این آموزش به معنای فلسفه ورزی باشد نه فلسفه دانی. یکی از اهداف برنامه فلسفه برای کودکان نیز همین فلسفه ورزی است. از همه اساتید متشکریم و پرسش های حاضرین را پی می گیریم.
دکتر ذوعلم: ما در رابطه با اهمیت بخشیدن به خلاقیت، در برنامه درسی ملی، بخشی با عنوان حوزه تفکر، حکمت و خلاقیت در نظر گرفته ایم. نظام آموزشی موجود هم چندان که می فرمایید، خلاقیت کش نیست و تلاشهایی برای اصلاح آن انجام گرفته است.
دکتر علم الهدی: پرسش من از آقای دکتر بهشتی آن است که آیا وجود عالم مثال، خلاقیت را برای هر انسانی، فردی نمی کند؟ همچنین آیا برخی از محیطها وجود ندارند که بهتر بتوانند خلاقیت را تحریک کنند؟ بطور مثال آیا وجود کوهستان یا یک عکس بهتر نمی توانند خلاقیت را تحریک کنند؟ بطور کلی آیا تاثیرات محیطی می توانددر خلاقیت تاثیرگذار باشد؟ سوال من از آقای دکتر ضیمران آن است که نقش محیط در رشد خلاقیت چقدر است؟
دکتر بهشتی: صدرا، معرفت را مرتبه مند مطرح می کند: مرتبه حسی، خیالی و عقلی. ما در همه ی این مراتب مماثل شی خارجی (معلوم بالعرض) را در ذهن خویش (معلوم بالذات) خلق می کنیم. حال، هر انسانی متناسب با شان خویش مماثل شی خارجی را خلق می کند و اینجا فضا برای خلاقیت باز می شود.
دکتر ضیمران: بله- محیط قطعا تاثیرگذار است. همانگونه که دیویی و رورتی، تربیت را به معنای کنش و واکنش ارگانیسم و محیط می دانند. چنانچه بتوانیم محیط را به گونه ای پویا طراحی کنیم، تاثیر آن نیز افزون خواهد شد. اصولا ما دو هدف از تربیت می توانیم داشته باشیم: 1) تقلید و محاکات (mimesis) که تربیتی ذات محور را به دنبال خواهد داشت. 2) بستر سازی برای خلاقیت که در اینجا نیازمند محیطهای پویا هستیم.
یکی از حاضرین: ارتباط با تاریخ در بحث خلاقیت چه معنایی دارد؟
دکتر ضیمران: اصولا هرمنوتیک محدود به معرفت شناسی نیست و روی دیگر سکه آن، انتولوژی و هستی شناسی است. در این حالت، کل وجود انسان تاریخی نگریسته می شود. این بعد به همان واقع بودگی یا facticities اشاره دارد که نقطه آغاز حرکت من است اما این حرکت رو به سوی آینده دارد.
یکی از حاضرین: آیا خلاقیت با تزکیه نفس نیز مرتبط است؟
دکتر علم الهدی: درست است که توانمندی خلاقیت به افراد داده شد اما محیط و واکنشهای فرد در برابر آن باعث ظهور خلاقیت می شود. به دلیل تفاوت مراتب اشیا در جهان، برداشتها نیز متفاوت خواهد شد و خلاقیت به ظهور خواهد رسید. به سخن دیگر، اگر جهان را دولایه بدانیم که لایه ی زیرینی هم دارد که تفسیری و آن، نحوه نمایش خاصی است که جهان برای هر فرد دارد، می توان خلاقیت را محصول آدمی به علاوه محیط وی دانست نه امری از پیشی که تنها متعلق به آدمی است. یعنی خلاقیت را برایند محیط و انسان بدانیم. در این حالت، خلاقیت یک حادثه خواهد بود نه یک ویژگی. در اینجا آموزش و پرورش ماموری های مختلف خویش را برداشت می کند:
1) باید افراد و تفاوتهایشان را بشناسیم.
2) باید محیط و ویژگیهای آن را بشناسیم.
دکتر ذاکری: اما باید مشخص شود که فکر است که محیط را می سازد (بر اساس نظر هگل) یا محیط است که فکر را می سازد (بر اساس نظر مارکس)؟
آقای رستمی: اگر ما از دشمنان خلاقیت به موانع خلاقیت یاد کنیم، موانع چه هستند؟ ملاصدرا می گوید آنچه در عالم وجود اسمش را می گذاریم یادگیری، یادآوری است، در این حالت، تکلیف خلاقیت چه خواهد شد؟
آقای فاضلی: چند سوال:
- آیا شواهد محکمی مبنی بر ارتباط میان واژه ی بدیع در قرآن با خلاقیت وجود دارد؟
- با این تعریف از خلاقیت، معنای علم چه خواهد شد؟
- با توجه به سعه وجود آدمی (و ما من شی الا ننزله بقدر معلوم)، تکلیف علم و خلاقیت چه خواهد شد؟
- به نظر من مجرد بودن عالم خیال به معنای ارزشمند بودن آن نیست. چنانچه گاهی اوقات خیال، راهزن دستیابی به معرفت است.
خانم سجادیه: من هم چند سوال دارم:
- رابطه خلاقیت با اصالت و معیار چیست؟ در بحث دکتر ضیمران بر اجتماعی بودن خلاقیت تاکید شد، با این فرض که خلاقیت بنانهادن امری بی سابقه است، چگونه از اعتبار و مقبولیت اجتماعی آن می توان سخن گفت؟ از بحث آقای دکتر بهشتی نیز این پرسش مطرح است که در بین خلق هایی که هر یک از افراد بر اساس شان خویش انجام می دهند، درست و غلط هم وجود دارد؟ اصولا چه چیز معیار درستی یک نظر خلاقانه است؟
- پرسش دیگری که از آقای دکتر بهشتی دارم آن است که در حالت ابداع صور عقلی آیا نقطه عزیمتی وجود ندارد؟
- پرسش دیگر از آقای دکتر بهشتی اینکه با این تعریف از خلاقیت، آیا علم در نگاه صدرا اکتشافی است یا ابداعی؟
- پرسش دیگر از خانم دکتر حسینی اینکه آیا خلاقیت را موهبتی همگانی می دانند که نظر نخبه گرایان فرهنگی را درباره آن نمی پذیرند؟
دکتر بهشتی: رابطه خلاقیت و تزکیه نفس مهم است و قاعده ای کلی است. همچنین معیار تشخیص خطا در خلاقیت، مصادیق نفس الامری هستند. ابداع صور عقلی در خلا صورت نمی گیرد، حتی کشف و الهام نیز در ملا رخ می دهد. در بحث اکتشافی بودن یا ابداعی بودن، باید گفت علم از نظر صدرا هم اکتشافی است هم اختراعی. مساله دیگر اینکه صدرا قائل به یادآوری نیست بلکه افلاطون این نظر را دارد. همچنین در مورد رهزن بودن خیال باید گفت، خیالی که در خدمت عقل باشد، رهزن نیست.
جمع بندی دکتر حسنی:
1) به نظر می رسد باید برای خلاقیت، مبانی فلسفی متناسب با فرهنگ خویش انتخاب کنیم و در این زمینه آشفته بازار نداشته باشیم.
2) خلاقیت ویژگی خاص انسانی است که در محیط متولد می شود. بنابراین می توان گفت از تعامل انسان و محیط است که خلاقیت خلق می شود.
محمد حسنی